تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
و يكسان با خاك ، و بناء عزّت منقوض ، و لواء مجدت مخفوض ، اشك ديدهء انام مسفوح ، و چشم شخص اسلام مقروح و مجروح ، و شخص بكاء و خشوع را سزا آنكه كامى در اين ماتم سراى نزديك سازد و آهى از سر شكوى باغراق چنان بر كشد كه از آن هر ديده گريان و هر اشك ناروان روان گردد ، و هر رخساره خراشيده و هر گريبان چاك و هر سينه ملطوم و هر پهلو شكسته و در افتاده بر خاك
فلو غير المنون اتاه اهوى * اليه اخوه بالبيض البواتر . . . [ 1 ]
اى آنان كه در صحبت من يگانه و از الفت ديگرى برى و بيگانه مىباشيد ، دامن جمع آوريد و همّت برگماريد ، و مرا در نوحه يارى كنيد و در مرثيت انبازى :
المّا على نصر و قولا لقبره * سقتك الغوادى مربعا ثمّ مربعا . . .
از آنجا كه روا بود مر قضاء مرگ را كه روح سعيد امير نصر را به غصب گيرد و ابو يحيى را رسيد آنكه روان او را بروان برگيرد ، مرا هم سزد و شايد كه اين ابيات را از حسن اسدى در مرثيهء معن زائده انتحال كنم ، و به غصب در مرثيهء امير نصر برخوانم ، با آنكه نصر كجا و معن كجا ! نصر برادر است ملك شرق و سايس جمهور خلق را ، كه تكيه‌گاه او فرق فرقدين است ، و سيرگاه او بر جناح نسرين ، سلطان زمان يمين الدّوله و امين الملّه كه منقاد حكم اوست هر سيّد و هر ملك مستبدّ كه از قروم ديار ترك و روم است . اين امير ماضى در جملهء خصال بىقرين بود و يگانهء روى زمين . معن را در سماء همّت او راهى نباشد و در ديوان نعمت وى از معن يادى نتوان آورد . معن خود از نوال منصور سلطان زمان خويش بهره‌مند گرديد [ 2 ] و پايه و مايه ازو يافت ، آن دم كه
هامش
[ 1 ] - چون همهء اشعار در متن عربى مرثيه آمده است در اين جا و موارد بعدى به ذكر مطلع اكتفا شد [ 2 ] - در هامش كتاب ( ص 446 ) چنين آمده : اين حكايت به قول بعضى از مورخين است و بعضى ديگر اين سلطان را يكى از حكام بنى اميه گفته‌اند .
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 487 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني