مشايخ اسلام و عيون كرام چشم امم و چشمهء كرم آزادگان زمان و ياوران سلطان ، كه سوگوارى كنيد ، و بر اين رزيّت جهانيان را آگاهى دهيد ، مگر ندانيد كه ركن دولت منهدم و حدّ مملكت منثلم گرديد ، و عقد فضل منفصم و سلسلهء سوار كرم منقصم ، و روضهء مكارم پژمرده ، و دوحهء معارف افسرده ، كوكب مجدت آفل و ظلّ عاطفت الهى زايل ، درياى فضايل غاير ، و كوه فواضل متحصّب و منكسر ، اين چه خطب و خطر بود كه نازل گرديد ؟ ! و چه نصر و ظفر كه راحل گشت ؟ ! خداى را اين امير جليل ، شهاب ابن اثير ، و بحر ابن صبير ، و حبر ابن نحرير و عنبر ابن عبير ، نصر بن ناصر الدّين سبكتگين نباشد كه دين را سور و يا خود سوار است ، و ملك را مرخ و يا عفار و عزّت را ركن و يا غرار ، و مجد را نور يا عرار . بلى درياى ادب كه از زلال وى عفات و طلّاب لبريز جام و شيرين كام بودند غاير و ناضب ، و قبلهء علم كه ارباب حوايج و اصحاب مناحج از هر فجّ عميق و از هر ديار جديد و عتيق بجانب او همى بسعى آمدندى غابر و غايب ، و دوحهء جود و افضال كه نيازمندان از اوراق عواطف او با نصيب گشته افسرده گرديد و از هم فرو ريخت ، و تربت روضهء كرم و نوال كه در خدمت وى خردمندان هماره مقيم و مستفيد آمدندى با خشكى در آميخت ، كريمهء برّ و شريفهء كرم كه در محاسن شيم يكتا بود و يافع و وليد در حجر و حجرهء وى بهرهمند غذا و دوا بودند و ساعات نهارشان بدان زنده و فرخنده ، و اوقات اسحارشان بدان خوش و فروزنده ، از شوى خويش بيزارى جست ، و ابر رحمت و عطوفت ، و سحاب جلالت و شهامت كه اهل دين و اصحاب رشاد همواره راجى و منتظر لمعان برق و سيلان ودق او بودند و احزاب جحود و عناد مستوحش و خايف ، صواعق سواقط وى از سماء رحمت منقشع و از فضاى بسطت منكشف ، فلا نار و لا ماء و لا خوف و لا رجاء .
گريبان روزگار ازين حادثه چاك ، و سدّ سيلاب حوادث در اين بليّه منبثق
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 486
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٤٨٦