تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
زرد آفتاب در ميان سبزه‌زار خضراء شكفيدن گيرد و ورقهاى سوسن سپيده دم در باغچهء هوا پيدا شود كه بر سر اطعمه نشيند كه وعاء امعاء بدان بيا كند بر آن سان كه انبان را محشوّ كنند و ارزيز . . . مجوّف خوانچه بقر آكنده كند و آغاز خوردن كند ، و هنوز عكس رنگ مز عفران آفتاب بر ديوارها نيفتاده باشد و كلاغان كه جنس او مردار خوار باشند منقار در مردار نبرده پندارى گاوبچگان سر سينه و ظاهر احشا و امعايش مى . . . و پندارى شتر مرغ آتش خوار در معده‌اش آشيان دارد . باقلا خوردن بچاشت . . . مألوف كرده و بديگر چيز كه جنس آن بود از دستكار و مطبوخ بازار بشهوتى هر چه غالب‌تر و شرهى و ارادتى هر چه صادق‌تر مايل شد ، آنگه كه چون دلو به زير آيد دست بر حرص نهد كه مرغ واقع شده‌اش در پريدن نيايد و علاج جوع الكلبش ميسّر نشود . بعد از آن چون روز بنيمه رسد و ديدهء كرباسو كه گبروار بآفتاب بت‌پرستى مشغول شود طعامهاى نيمروز بخواهد و آثار تكلّف و تصلّف اظهار كند و از هر طعامى ترش و شيرين مىآشامد و از خوردن گوشت هر گوسفندى و گلوى پير و جوان ممتلى مىگردد تا متعلّقانش برو بترسند كه مبادا پوست شكمش به درد و بند عروقش كه در وادى و درهء معده‌اش بسته‌اند ويران شود ! و در باقى روز از احشاء معاويه حكايت شكايت مىكند ، و مىنمايد كه حوض باطنش بترابيد و خالى ماند تا آنگه كه گوى زرّين آفتاب كه مدوّر تقديرست بكنار ميدان افق مغرب رسد و ناگاه در جاه . . . و طفل بر شب تطفيل سازد اصحاب مطبخش طبايخ و الوان برو اعادت كنند و غرقها و مرقها بيارايند و دستهاى ميده و أطباق ، از كاسهاى امراق پيرامنش بچينند و طعام . . . را دستهاى ديگر چون دستهاى كاغذ و إضبارات اوراق حاضر گردانند . و بسيار وقت باشد كه در بعضى از ساعت شب از خواب بيدار شود و بگرسنگى ندا مىزند و طبّاخان را خضوع و خشوع مىنمايد تا برسم توشتهء سوار مسافر سرسرى عجالهء وقت بجوشانند . . . هر خمى و