بستوقى و پخته بريانهاى هر مرغى و غرنوقى ، و بر جامه خواب . . . فرو مىبرد و بى آنكه باداى فرض روزه قيام نمايد بسحر خوردن اسراف از حدّ اوصاف برد . و هيچ آفريده از انسان در آن طعامها با او شريك نباشد و آن را نبيند مگر فريشتگان حاضر كه سيّآت اعمالش مىنويسند و ستارگان كه از چشم خانهاى ظلمت و سياههء سواد شب مىنگرند . و زمين كه بغايت نهايت آبها فرو مىبرد و به دهان هر حفرهاى لقمهء اجسام اموات فرو مىبرد و ريگ بيابان كه بنشف و رشف هيچ وراء آن فرض نتوان كرد و اساس قياس بر آن نتوان نهاد در اكل و شرب بدان تشبيه نشايد كرد و اگر نه نفاد زاد بودى و فناء مطعوم و مشروبش ، آسيا خانهء دهانش يك لحظه از خشك و تر معطل نماندى .
و از نوادر احوالش در معاشره و معاقرهء شراب آنست كه خويشتن را بدروغ و دستان زمن سازد و بتمارض بيمارى نمايد و دامن صبوح بآستين غبوق مىپيوند و آمد شد ميان فجور و فسوق مىكند و اگر . . . داعيهء او در جنباند بر بارگير كنف يكى از خدم و حشم سوار شود . . . بر مقاعد ارداف عادت دارد و ميان دو تن مىرود به ظاهر انسانى در پوست شيطانى و مردارى در صورت افعوانى ، و ميان اين هر دو تن . . .
بلواط آواز فحل بوقت جستن بر ماديان بلند مىكند پندارى كه هر دو پايش . . . حمال كه بار نجاست كالبدش مىكشد ماران ضحّاكىاند كه او را مىرنجانند و در اوقات خانهنشينى بعلّت تمارض اختبار كند ، و باشد كه يك سال بدين حيلت بگذراند تا او را زحمت مخدوم و ولى نعمت به خدمت تحمّل اعباء تكلّف نبايد كرد . . . كه او را باشد به كار قيام مىنمايد تا او را تردّد با در وزير و تجشّم . . . كرد . و ببهانهء تمارض اطبّا را مىخواند و ايشان را رشوتى مىدهد تا اظهار حال او نكنند و اصحاب إنها را همچنين صرّتهاى فربه و بدرتهاى ثقيل دهد تا در خدمت خداوندگار او را عذرى مىنهند و نگذارند كه تغيير شغل فرمايد . و اين احتيال غريبتر از آن نيست كه خويشتن را زمن سازد با آنكه طبع امتناع مىنمايد و نفس ابا مىكند . پاك است خداى كه نفوس انسان را
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 479
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٤٧٩