تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
سراب بر من افترا مىكرد ، و من از آن غافل بودم كه او دام بهتان و مصايد مكايد بر راه من مىكشيد و جنگى از بهر من مىانگيخت ، و بتمويه و تلبيس وزير را گفت كه فلان كفران حقّ نعمت تو مىكند و از گزاردن . . . تفادى و تقاعد مىنمايد ، و ازين طريق عدول كند و بيكى از منظوران در . . . كان اين ملك در كفاءت منصب وزارت ميل كردست و سوى او طريق اختصاص مسلوك داشته و به او پيوسته . و اين بهتان كه خداى آن را هيچ سرودم نيافريده بود و خيمهء اين تضريب كه آن را هيچ ميخ و طناب نبود ، و اين . . . دمنهء پر فريب در قصد بجان گاو به استخوان سمش ( ؟ ) راه نبرد بر ساخت . . . پرداخت تا وزير را چون شير كين‌توز و چون پلنگ . . . جنگ مانده بر من بر انگيخت و بس رنج كشيدم تا توسن غضبش را كه پاى بند . . . گسسته بود و در حركت انتقام آمده تا مرا بلگد صديد منكوب گرداند ساكن كردم و از آن حركت باز داشتم و بكوشيدم تا از انعام و اكرام او سر بسر بجستم ، و چون ازو منافع آن نديدم از مضرّت انتقامش برستم ، و رضيت من الغنيمة بالإياب خواندن گرفتم . و چون از اين منصوبه فارغ شدم دگر بار بدار الملك پسر سلطان يمين الدوله را بر من آغاليد بكارى بزرگ و قصدى بغايت ، كه اگر نه خداى تعالى آن پادشاه زاده را سكون و حلم الهام فرمودى و او را بعقل كامل اعلام كردى كه بحث و استكشاف از آن قصد و سعايت بفرمودى و صورت خاتمهء تأديب و عقاب در پردهء حال بديدى مرا ازو داهيه‌اى بر سر آمدى كه از چهار ديوار طبايعم غبار دمار بر آوردى و از شجرهء حياتم برگ و بار بيكبار بريزانيدى و قند شيرين جانم بتنگ و تير عقوبت از قصب عظامم جدا كردى ، امّا خداى تعالى فضل كرد و كرم فرمود و منّت نهاد بدانكه تزوير كننده را رسوا . . . ريش سياه . . . را در آن چاه افكند كه از بهر وقوع من فرو برد و . . . و بتزوير افتعال . . . كه ساخته بود سياه روى گذاشت و بريسمانى كه بافته بود گلو گرفت و او را . . . كرد بشرح اين احوال تا هر آن عاقل مميّز كه بتأمّل و تصفّح
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 481 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني