از انواع و اطوار آفريد و همّتها را فراز و نشيب كرد عين مساوى اين فاضل عاطل ، و در لفظ فاضل خواننده را نبايد كه بغلط افتد مصدر اين اسم فاعل از فضل تصوّر كند كه مصدرش فضولست . و اگر شرح مساوى و معايب او مفصّل بگويم سخن دراز گردد و اسماع را از استماع آن ملال افزايد . و وراى اين مساوى است از دقايق ظلم مذموم و دغل مكتوم و گرانى حيزوم و ذلّى كه مبلولست بلعاب لؤم آنچه بر دقايق بروج افلاك و جواهر نطفهاى امشاج بيف . . . گناه صغاير چون بر ارتكاب آن اصرار نمايد كبايرست كه صغاير بمرور ايّام كباير مىشود چنان كه موى [ 1 ] خرد بر اندام مولود بروزگار دراز مىگردد و اوّل الشّجرة النّواة .
و از آنچه . . . ضاى معايب اين مذكور نامشكور مىكند آنست كه دستهاى منّت كه مرا برو بود در عهد دولت سامانيان و بعد از آن در دولت سلطان سلاطين يمين الدوله محمود . . . كه به قضا و رعايت آن . . . نمودم و عيبى از آن او كه نهفته داشتم و مبرّتى كه از شجرهء آن . . . صفا و وفا . . . اين منّتها آن بود كه با من معادات و مكاشفت آغاز كرد بسبب مو . . . ميان من و فرزند محسود مرحومش ابو المظفّر رحمه اللّه موصول كرده بود و . . . اين عداوت را اميد صفا نبود و شب مظلم آن را پايان نه .
و موجب اين عداوت آن بود كه وزير شمس الكفاة مرا بمحاورت و محاضرت و ندمت خويش موسوم كرد و بمعاشرت و مخالطت سزاوار اكرام و احسان ديد بمكافات خدمتى كه حقّ آن بر دولت سلطان يمين الدوله ثابت كردهام در شرح اخبار و آثار حميدهاش و ستايش كردن مقامات محمودش در ميان لشكر و انصار ، چنان كه كتاب يمينى بذكر اين اخبار ناطق است . و اين سفله همه وقت پيش وزير شمس الكفاة مىرفت و بر من غمز و سعايت مىكرد غمزى چون قطرات باران و دروغى چون
هامش
[ 1 ] - كلمهء « موى » به قياس درج شد ، در نسخه جاى كلمه خالى است .