تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
تابم و دل از خراسان كه منشأ و مولد من بو دست برگيرم ، و مرغ روان كه درين آشيانه به آب و دانهء اين خاك پرورش يافته است بهواى عراق متعوّذ گردانم و از مقرّ ميلاد و آبخور نو و كهن اسلاف دست يأس بشويم . چون اين سخن باصطكاك قرع هوا در حجب مسامع متخلخل شد گفتم : إنّا للّه و إنّا إليه راجعون ، از پيرى كه او را اين تقيّت و سيرت و سريرت بود كه املاك بوقف كرده كه آوازهء وقفيّت آن بهر انجمنى رسيده بود نقض مىكند و مىفروشد ! و از فيض سماحت [ 1 ] و سيل عطا و نيل او آن بود كه هر كس كه در محلّت او با او مجاور و مساكن بود بر عملى كه متقلّد آن بود يا مالى كه به تحصيل و جبايت آن مال موسوم بود با او مكيال محال پيمودن گرفت و تبذير و اسراف پيشه و انديشه ساخت و استحقاق بشهادات گواهان كه ذكر وقفيّت املاك خويش با ايشان كرده بود مىكرد ، و با هر يك كه وقتى با او سر و كارى داشت از تقليد عملى و تفويض شغلى كه بدان موسوم شده بود گزاف كارى در گرفت و تتبّع ايشان مىنمود تا بقاياء مرق بن ديگها و آنچه در بن دندانها مانده بود كه بخلال بيرون آرند و خاكى كه از زوايا و اطراف خانها بروبند و بدر اندازند از ايشان بستد ، و ظرف مطعوم و مشروب و اوانى از زرّ خالص و نقرهء صافى بساخت و يك درم كه داشت قنطارى كرد و حديث استحلال و افتعال و تكليف و تعنيف با ضعفا مرغ‌وار در هواى اطراف پرّان گردانيد و سعايت مايه ساخت چنان كس كه او را اصلى خسيس باشد و بيخ نسبش در طينت لؤم و خسّت راسخ بود و معاملان و مجاوران ازو مغبون . . . [ 2 ] مىشوند و بدانچه او اندوخته باشد بمرور روزگار از ذخاير و عدد مهجوع [ 3 ] و مخدوع مىگردند ، و دانند
هامش
[ 1 ] - پس از كلمهء سماحت عبارت « و راندن فيض راحت » را نوشته و خط كشيده‌اند . [ 2 ] - يك كلمه در عكس نگرفته است [ 3 ] - در نسخهء عكسى از اين كلمه تنها « جوع » ديده مىشود و به قياس بايد مهجوع باشد به معنى آرامش يافته و خفته ، صاحب اقرب الموارد گويد : هجعت اليه فخدعنى ، استنمت اليه .