كه خاتمهء او به مهر آثام مختوم خواهد شد ، و اين مثالب و معايب از ظاهر آراء [ 1 ] و از كمون اخبارش نيست ( ؟ ) و الخوخ أسفل . القصّه پردهء اختصار [ 2 ] در سخن بر اسرار خبث ضمايرش فرو بايد گذاشت كه دست انتقام از بندكوى گريبانش دسايس ( ؟ ) قاصرست ، و يأبى اللّه أن يفلح الظّالم ابدا . اگر چه دست برد او بمال و منال و حطام اين جهانيست كه مال سبب . . . [ 3 ] و جاهست و حقن دماء و جمع اهواء پراكنده بمال هست مىشود و اگر از . . . [ 3 ] خلاف شرع است نبودى شايستى گفت كه مال دفع . . . [ 4 ] نيز بكند و همهء عوار و عيب را بمىپوشاند ، و استاد ابو الفتح بستى در حفظ مال مبالغت مىكند كه :
أشفق على الدّرهم و العين * تسلم من العينة و الدّين
فقرّة العين بإنسانها * و قوّة الإنسان بالعين
جز آنكه مال هر وقت كه جمال حال مردم ببرد و قيل و قال آورد نزد عقلا و بال بود ، لا سيّما چون دين مطلوب نباشد و معازم و مآثم مكتوب بود و بينى عرض بعيب و عار مجدوع گرداند و سر انگشت نام و ننگ مقطوع . و خداى تعالى هيچ كس را متاعى و عرضى مدهاد كه عرض بدان آلوده شود ، و مباد انتظام احوال كه موجبش تعريه و برهنه كردن أرداف و اكفال باشد ، و هر دولت كه سببش أستا هست صاحبش خايندهء بسى افواهست .
اكنون ذكر خوان و نان و اكل و شربش كنيم و در بيان آن معنى دروع شروع پوشيم ، فرا گيريد آن را باسناد . بدانكه بامداد بغلس چون عصافير صفير زنند پيش از آنكه قمريان كافورى صبح حبوب گاورس نجوم از فضاى هوا برچينند و سمن
هامش
[ 1 ] - يك كلمه در عكس نگرفته است كلمهء « آرا » تصحيح قياسى است
[ 2 ] - ناخواناست شايد : اخفار
[ 3 ] - يك كلمه در عكس نگرفته است
[ 4 ] - در اينجا يك كلمه يا كلمههايى از قلم كاتب افتاده و با علامت به حاشيه ارجاع شده ، ولى در عكس پيدا نيست .