تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥
تا آنگه كه عيان از خبر مستغنى شد و آفتاب ظهور از حجاب شبهت بيرون آمد . و اين حال بوقتى بود كه سلطان يمين الدّوله قاضى القضاة ابو محمّد عبد اللّه ابن محمّد النّاصحى را رحمه اللّه بديار خراسان فرستاده بود تا تدارك امور اوقاف فرمايد و آنچه دستهاى ظلمه و مستأكلهء ستمگر [ 1 ] بخشيده بودند بيرون آورد . نايبى از آن او رفيعه‌اى در حضرت عرضه كرد ، و من كه عتبىام آنجايگاه حاضر بودم و بصادر و وارد احوال نظر اعتبار مىكردم كه قرب صد هزار دينار مال اوقاف نزد او انتزاع كردند از محصولات اوقافى كه سمت تملّك بر آن بود و آن مال دهان از باب مستحقّان بسته بود از تظلّم بوعدى چون سراب تشنه فريب و وعيدى و تهديدى كه در پيشش سوار سرها از بارگير اعناق جدا خواست شد ، و روزگار بر آن بر آمده بود و چند طوايف در آن فرو شده و طمع ايشان از لمعان انوار انصاف و معدلت منقطع گشته ، و قومى بجاى قومى ديگر از مستحقّان بايستاده و بكفافى از آن قناعت نموده . و اين حاكم عدل امانت و استقصا بجاى آورد و مالى بسيار از بن دندان اين محتال مستحيل بيرون آورد بتهديد و تخويف ، و او را تحذير فرموده بود كه اگر دفعى و تهاونى كند بر سوايى انگشت نماى خلق گردد ، و غايت كار او آن بود كه سكون نمايد و خاموش باشد و از احوال ابناء جنس خويش عبرت گيرد و بترسد . و اين مرد بس برنيامد كه با من شكايت وزير شمس الكفاة آغاز كرد كه او در حقّ من سخن جماعتى از اصحاب اغراض كه به گل شعاع آفتاب مىاندانيد ، و به ذراع اطماع فاسده مهتاب را مىپيمانيد قبول مىكند و نبهرهء مغشوش دروغ ساعيان بر محك راى رزين و عقل مرشد [ 2 ] نمىزند ، و من خويشتن را چنان مىبينيم كه حلّ عقود و املاك بكنم و بتاختنى با دست اضطرار كه زمام اختيار از آن رفتست عنان سوى عراق
هامش
[ 1 ] - كلمهء ستمگر بنا به تصحيح قياسى ضبط شد ، در نسخهء عكسى فقط « مكر » ديده مىشود [ 2 ] - كلمه ناخواناست به قياس مرشد ضبط شد .