در شريعت معظم بنصّ قرآن الّا بسه چيز روا نيست هيچ كس اين رخصت درين احكام روا دارد الّا آن كس كه استهزا و استخفاف بدين كند . درين ميان نوجوان كه او را نيز بر داد خواستن تحريض كرده بود برخاست و سوگند خورد كه بدين غبن راضى نباشد و خون حرام بجاى شير نخورد و مصدوقهء اين حال در ميان نهد ، و قصد كرد كه برود و كار اين مقتول رجوع با درگاه پادشاه كند ، او را بدزديدند و هلاك كرد و هيچ كس بعد از آن او را زنده باز نديد ، و معلوم نشد كه آتش او را طعمه ساخت يا آب او را غرقه كرد ، زمين او را چون مرغ كه دانهچيند برچيد يا آسمان او را در ربود ، و اين هر دو خون هدر شد و هر دو شخص مفقود شدند ، اينست دين بسلامت و عقل داناى رهنماى و جادّهء مستقيم و احتراز از آتش دوزخ !
فصل
و از جملهء آنچه بزرگان را وضوح فضوح اين مخذول نا مقبول افزايد آنست كه اخبار بتواتر به دو مىرسيد كه سلطان تدارك كار او خواهد فرمود و او را بمال ديوانى كه به عمل آن منسوب بود مطالبت خواهد نمود ، تا اين آوازه در جهان منتشر شود و ديگر خاينان را انزجار و اعتبار بود و أطماع مفسدان منقطع شود ، بترسيد و طواغيت شهود و عفاريت مردود را حاضر كرد و وثيقها بخطوط ايشان مثبت گردانيد بوقف هر چه او را بود از بهر درويشان خالصا لوجه اللّه تعالى . و او را غرض آن بود كه اين حال بمسامع سلطان و اركان دولت رسد گويند كه مردى كه از سر املاك و اسباب موروث و مكتسب بر تواند خاست يمال درويشان طمع نكشد و در اموال ديوانى خيانت نينديشد . و بعد از آن چون از سياط تأديب و تكليف و تعنيف پادشاه آمن شد و سرود او براى مراد موزون آمد از عقد وقف كه كرده بود باز آمد و هر چه عقد كرده بود نقض كرد ، و اين حال وقتى امكان صدق داشت ، وقتى تخييل [ 1 ] صحّت اين خبر مىكرد
هامش
[ 1 ] - كلمهء تخييل در نسخه ناخواناست .