باغچهء رويش و سمنزار عارضش از بنفشهء خط ؟ برحنى ( ؟ ) بود ، ببهانهء آنكه آن شخص مادر او را كشته است بوقت آنكه اين جوان بمهد نو عهد بود و او را تلقين كرد كه ترا بر در بارگاه امير ابو سعيد مسعود بن محمود بداد خواستن بايد آمد و بنمودن كه اين مرد مادرم را كشته است ، تا او آن كار بكرد و انتصاف و انتقام از وى طلب كرد و آن پادشاه عاقل و بيدار بود و بر مكامن كيد و غايلهء دستان و باطن فريب و حيلت او در صيد و نصب حبايل از پى اجتذاب و اكتساب واقف شد مثال داد و إنهاء اين حال و تعرّف اين واقعه با من مراجعت فرمود ، و اشارت كرد كه از طريق احتيال و اعتلال تجنّب بايد كرد از بهر انصاف دادن شكايت كنندهء متظلّم پيش از آنكه اقامت برهان بجاى آورد و دليل صدق بنمايد چنان كه شرع الهيست . راست كه اين دلّهء احتيال بدانست كه انديشهء او باطل است و قياس او فاسد ، و ازين كار او را هيچ در از نفع و منال نخواهد گشود گواهان بدروغ كه فرا راست كرده بود و پنداشت كه مرا نيز در سلك ايشان كشد منع كرد كه بشهادات مبدأ كنند ، بموجب آنكه خطوط خويش در محضر بذل كرده بودند برغبت و رهبت در مجلس حكم سخن بهم برزدند و در مسئله دعوى عول كردند و تزوير كننده ميل بتوسط كرد . از خون بهاء مظلومهء مقتوله به دويست درم كه قيمت آن پنج دينار سرخ بود ، و معلوم نبود كه در كدام ملّت و دين آمده است كه خون بهاء مادران بدين دو عقد باشد كه در ملّت مسلمانى آن را ذكرى معلومست ، و نه در فقه طريقى و وجهى مرقوم ، و نه در ديار كفر رسمى مرسوم و نه نزد اهل ذمّت آن را امرى محتوم ، و نه در فطرت نفوس آمده كه خون بهاء مادران بدين بهاء بخس نازل باشد ، و اگر خوك بچگان و قرود گويا بودندى به وضع اين شرع و اين حكم رضا ندادندى . و من مىگفتم كه اين قدر نه ديت خونيست كه بوقت آنكه خواهند كه شتر بچه را از شير باز گيرند بر پستان ناقه بندند تا آن را نتواند مكيدن يا نه تولهء خرمابنى است كه در زمين نشانند ، بل ديت جان عورتى مسلمانست كه خون او ريختن
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 473
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٤٧٣