كه بجاى خويش بنشين كه چهار نان خانگى از دو نان بازارى بهترست ! و اين سخن را طريق مزاح و ظرافت تأويلى مىنمود ، امّا هر آن كس كه اين قال و قيلش بود و ترك عبادات طريقت و سبيلش ، نه سنّت اعياد را گزاردن عادت كند و نه فرضى گزارد چنان كه بندگان خداى تعالى عادت دارند محالى از الحاد به صورت حق به دو نمودهاند ، زيرا كه اوامر و نواهى شرع بخلاف امتثال و انزجار تلّقى كردست . و حقيقت افعال و اقوال او آنست كه آن غلام كه استباعت نفس خويش مىكرد و او را از موجب اين ملتمس استكشاف كردند ، گفت : سبب فروخت خواستن من آنست كه خواجهاى كه مالك رقاب من است چول مملوكان و خدمتكاران را دشنام دهد و ما را بسخن موحش و فحش مذموم برنجاند بعبارت تازى لزوم إعراب و وضع نحو از كتاب سيبويه فرض محض داند و از آن تجاوز نكند و در قراآت قرآن عنان لحن و خطا سست كند و چون باداء نماز مشغول شود قيام ترك كند و نشسته اداء فرض بكند و آنگه كه با من قضاء شهوت فجور راند از قيام بدان عمل قيام نمايد [ 1 ] اين حكايات و مقالات از صورت حال او منبى و مخبرست .
و از جمله نادرهء شهر و اعجوبهء حال او آنست كه دعوى مذهب اعتزال مىكند و گناه كباير را توبت مقبول نشناسد و بدان عذاب مخلّد گويد ، و آنگه از منكرات و محرّمات هيچ باقى نگذارد كه نه ارتكاب آن كند . وقتى طمع در مال شخصى كرد كه از عهدى باز سوى او افتاده بود و با او آشنا شده ، و از من توقّع داشت كه از بهر او در مجلس حاكم شرع گواهى بدروغ بدهم تا مال آن مرد بستاند . پيش زادهاى را از آن او با دست آورد ، نوجوانى چون سرو نو باليدهء خرامان كه گرد بر گرد
هامش
[ 1 ] - در حاشيه افزودهاند : و از قعود در آن شروع كند ، و نيز در حاشيه نسخه بدل چنين آمده : و آنكه كه با من قضاء شهوت خود را بدارد . . . بگذرد و . دو كلمه بعد از « بدارد » ناخواناست .