تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
شعر :
أيّتها النّفس أجملى جزعا * إنّ الّذى تحذرين قد وقعا
و مفترش شهوت فجورش حيلت ساخت و روى بيكى از بزرگان امراء دولت آورد . او را قبول كرد و پناه داد و از دست خواجه‌اش بيرون آورد و آتش اين كينه او را داغى سخت نهاد و بزبانهء غم و غصّه بسوزانيد و نه اقربا او را مساعدت نمودند و نه اوليا ، و نه پدر بود و نه مولود و نه پرستنده يافت و نه معبود . بماند حديث دين و شرع و طريق تحقيقش ازين انبار نمودارى و ازين خرمن دانه تمام است در وضوح اين خلال و خصال ، و قبح آثارش كفايت است از شرح حال و بيان اين افعال . لسان الحال افصح من لسانى ، امّا پيغمبر رخصت فرموده است : اذكروا الفاسق بما فيه . اين معنى مقتضى داعيهء تنبيه است بر مخازى اين نااهل تا خفاياى فكرش و و خباياى ضمايرش بر مردم ظاهر گردد و شكل اضلاع خبث و زوايا بر مهندس عقول پوشيده نماند ، تا فضلاء عالم بدانند كه من دوست دو سال با او در روستايى مجاور بودم و به خدا كه چشمهاى مردم هرگز نديد كه يك روز در مساجد جوامع از بهر اداء مفروضهء جمعات حاضر شد الّا روزى بر سبيل هوس چنان كه خايهء خروس يا خون بردن دوشيزگى [ 1 ] ، مگر ندانستم كه سبب حضورش خطوات خطا بود يا عذرى موجب اين التجا آمده بود كه از عواقبش مىانديشيد . فى القصّه با يك ديگر در فضايل حضور نماز جمعات سخن رفته ، و بطريق مزاح در سخن آمد ، و سخن مزّاح و مست دليل صدق بود بدانچه در مطاوى ضمايرشان نهفته باشد ، و در آن حالت شخصى برخاسته بود و روز آدينه حضور جماعت را متهيّى مىبود و در آن ساعت داعى حق ندا مىزد ، اين مرد او را گفت
هامش
[ 1 ] - در اصل نسخه : با حون بردن دوشيركى . متن تصحيح قياسى است .