تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
مضروب كردى ، و لكن راى او چنان اقتضا كرد كه گوشهء بساط را از مواطى اقدامش مصون فرمايد و كيس تلبيس او به مهر بگذارد و آثار مشيب شفيع جريمهء او سازد كه خود نزديكست كه موكّلان اجل او را سر آستين جيوه گيرند ، و بدانچه ديده بود و شنيده قانع شد ، از معايب و مثالب پيرى كه آذان زمان بدان طنّان بودند و بدانسته بودند كه لؤمش مكتسب و فضلش ميراث است ، و بعد از آن چون مردم هر ضياعى كه بيت العمل او بود نامهء عزل او بخواندند و بدانستند كه باد دولتش بنشست و حالش مدبّران ملك را معلوم شد باظهار و رفع ظلامات او شتافتند و غريو از نهاد ايشان بر آمد چنان كه مرغان هوايى در مشعلهء اصوات آيند و زغان يافه دراى در موسم بهار و ايام تير و تموّز در گردابها صفير سپيد مهره زنند و قوافل حجّاج در موقف عرفات لبّيك زنان شوند . و متظلّمان مختلف بودند : يكى را پردهء حرمت دريده و يكى را مال بتاراج برده و ديگرى را بتعصّب پدر و برادر كشته و يكى را پوست باز كرده و دهان درهم شكسته . از آن جملت يكى را انصاف دادند يكى را تهديد كردند تا به راه آورد يأس باز گرديد و رأى وزير آن بود كه او را به راه مجاملت ببرند و خاك بر سر حدث مساوى او پاشند . و خبث افعال و دواهى او از مسامع سلطان دور داشت و نگذاشت كه نداء تظلّم بمجلس اعلى سلطانى رسد ، و آن مذكور منكور مخذول و مقهور باز پس آمد و أراد اللّه أن يقضى امرا كان مفعولا . و راست چون بديد كه افعال او بانگ به دو بر آورد و دغل و حيل او برو بخنديد و خائيدهء دهان جهانى شد بدان كه در معصيت خالق مطيع بندهء مملوك شد و وصال شهوت فجور سبب قطع ريسمان حيات فرزند ساخت ، و غلامى را كه از قارورهء توالد و تناسل بطريق فساد سبيد نفتى باندرون زاويه و محلّ شهوتش مىانداخت بر پسر نامدار كه جگر گوشه‌اش بود اختيار كرد ، و أطلال ضياع و املاك به خرابى سراى آخرت معمور كرد . بعد از آن چون ديد كه غلام ملتحى شد و سواد موى روى نور ماه رخسارش بپوشانيد و سمن زار عارضش خار و ژاژ