كه در ميان وحوش بيمى [ 1 ] كور كردن و حيلت ساختن مشار اليه باشد معجب گرداند .
و اين مذكور نا مشكور بهر جايى التجا مىكرد و سوى امرا و وزراء اطراف گاه بر پشت خيول سيول سير قطع ردا پيدا مىكرد و گاه بر كوهان بختيان كوه هيكل كه شكل كشتى باشگونه دارند بحار قفار مىبريد تا آنكه به مرورود به خدمت شمس الكفاة كه وزير سلطان بود پيوست ، و اين وزير آنجا ببقاياء ارتفاعات ولايات و اموال معاملات بر عمّال مشغول بود ، و جانب او را ملاذ ساخت و كرم او را تعويذ و واقيهء خويش كرد و با او در تقرير حال خويش آمد بسبب ظلمى كه بزعم او ازو دندان - گير بود و چون پالان دشخوار كه پشت ناقه را زير بار ريش كند پشت طاقت او را ريش كرده بود ، و چنان نمود كه زنان را از پى طاعت خداى بر بستر تقوى خوابانيدهام و عرض را از تكحيل آب گندناى طمع و نگار مذمّت مصون داشته ، تا چون او را بمطالبت در رشتهء عمّال كشيدند و افتعال و اختزال او وزير را معلوم شد او را زجر و تأديب فرمود . بسيار ضراعت نمود سود نداشت و خشوع مىكرد فايده باز نمىداد و بتلطّف نبض تمارض بدست طبيب كرمش مىداد و او را علاجى نمىفرمود و مرغ سخن باطلش در دام مسامع شريفهش نمىافتاد تا ردّ سخنانش محجوب كرد و زبان يأس از پس پرده با او ناطق شد ، بر شمس الكفاة منصوبهء ديگر باخت و آبى از اباريق مخاريق بر دست وزارت ريخت و او را إعلام كرد كه هرگز كفران نعمت او نكردست و بمساوى او سرّا و علانية دمى نزده و با اعداء او قدم بر بساط موالات ننهاده ، و نمود كه [ 2 ] برهان و حجّت اين دعوى از تباشير صبح روشنگر و روز پيدا ظاهرترست ، و اگر نه آن بزرگ بشير كرم پرورش يافته بودى و سرشت او بمشك و عود مكارم معجون بودى ، او را چون عفاريت شياطين رجم فرمودى و او را بنفط و بوريا
هامش
[ 1 ] - باء حرف اضافه است .
[ 2 ] - در نسخه : نموذكى ، كه مىتوان آن را نمودگى خواند .