عاقبت آن وبالى بود و حاصلش زوالى . حق تعالى رحمت مكناد بر هر كس كه عقيدتش جافيست و مكيدتش خافى . چنان كه پدران را بر پسران فرضهاست پسران را بر پدران حقهاست ، و اگر چه بر پدر قصاص راندن روا نيست چون فرزند را بكشد و دست خويش را هم بدست خويش ببرد ، از حق فرزند بر پدر آنست كه طاعتدارى خداى تعالى لازم داند در صلة الرّحم ، و قدم فشرده دارد بر ابقاء خون روح فرزند .
آمديم با سر مقصود خويش : چون پسر از مضيق آن شدايد مكايد خلاص يافت التجا بجانب امير ارسلان كرد كه از اركان سلطان يمين الدّوله بود چنان كه تير كه از كمان رود و چون سنگ از فلاخن رجم كه در پى شب دزدان شياطين باستراق السّمع اندازند . و آن پادشاه را وقايهء خويش ساخت و بحمايت او بقاء جانى كه برشتهء يأس معلّق بود طلب كرد ، الحق او را پناه داد و قبول كرد و جناح نجاح و بال اقبال برو گسترد ، و در باب اهتمام او مكتوبات و مفاوضات سوى اركان دولت روان كرد تا ابطال قصد پدر و سعايت او در حقّ پسر بفرمايد ، و دست نكايت و تجنّى او بر فرزند مغلول گردانيد ، و پدر فاسق مارق بترسيد از آنكه به قصد جان دگر پسر رسوا گردد همچنانكه بنخستين پسر رسواى خاصّ و عامّ شد كه همواره با او شعبذهء زرق و تلبيس و رنگ آميزى حيلت و تدليس مىكرد و قرضى به دو داد كه به ظاهر حال تسكين سورت خشم او كرد ، چنان كه ابن المقفّع كه چون خليفه او را محبوس كرد از زندان بان قرض خواست و بدان قرض مستوجب امن و امان شد ، از آن جهت كه زندان بان او را بسبب مال خويش كه در ذمّت او داشت تيمار داشت مىكرد و شفقت مىنمود ، كه از عادت مدين آنست كه بر غريم خويش شفقتى مىنمايد و يسار او خواهد ، تا باداء مال او قيام نمايد .
آرى ، اگر منافخ پوست و عروق اين محتال بشكافند بجاى خون حيل و مكر و تلبيس روان شود چنان كه معجر هر رنگآميزى باد فروش شود و هر روباهى را
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 467
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٤٦٧