بر ملك نو و كهن كرد و از هر محلوبهء طمعى كه مطلوب او بود هر پستانى بسيار شير و اندك مىدوشيد تا اصحاب ثروت و ارباب اموال را جز اندكى از علالهء [ 1 ] حال نماند و ريق رمق هر يك ازيشان در كام ايّامش خشك شد .
پس دگربار با پسر ديگر تخت نرد مكايد و افتعال بگسترد و كعبتين كژ از تلبيس كه در خريطهء ضمير داشت زدن گرفت و خواست كه مهرهء مال و منال پسر را در ششدر دغل بازى بگيرد و او را بعجز و تقصير عيب و تعيير مىكرد و بر ابطال توجيهات اموال ديوانى و تضييع از سر نادانى او را تجريع مرارت تقريع مىكرد ، پس برو جمع كرد آنچه هيچ چشم و گوش اثبات نكرده بود و هيچ نبات خورد [ 2 ] و بزرگ آن را نرويانده ، و آفتاب و ماه بر آن طلوع نكرده و او را بتسبيب علوج هند و اقوياء سياهان كفّار كرد بمالى كه پشت طاقتش از حمل گران بارى آن بى طاقت شد ، و ايشان را بر وى تحريض كرد بطامع گردانيدن نقدى موزون كه بعلّت حوالات ديوانى كه باداء ايشان كند و ترغيب نسيه كه ضمان آن بكند ، تا اين بيچارهء مظلوم را در بند و شكنجه سست كردند و بانواع عذاب و ضرب برنجانيدند ، و چون بدانستند كه او را از خرمن ذخاير دانهاى نماندست دست ازو بداشتند و بدانستند كه مظلوم است و قصد به دو كردن و او را رنجانيدن در دين مذموم و شرك مخذولشان لؤمست ، و آن را كه او زائيد و پرورد و بعد اللّه مطعم و منعم او بود هدف تير لعنت ساختند .
و چه ظن بود افاضل و اكابر را بشخصى كه رحمت كفّار فجّار و عاطفت ايشان بر رحمت و شفقت او رجحان دارد و سخت دلى او زيادت از قساوت كفّار باشد ، و دعوى كند كه پدرى مهربانست بر فرزند دلبند كه او را جگر گوشهء خويش شمرد و جزوى از اجزاء لطيف روح داند و عضوى از اعضاء خويش گويد ؟ ! و سبب اين تنكيل و تعذيب با فرزند طمع زيادت مالى و توفير منالى باشد كه
هامش
[ 1 ] - هر آنچه مايهء مشغوليت شود
[ 2 ] - چنين است در نسخه .