تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
كرده به حضرت سلطان [ 1 ] شتابد و روشن كند كه دفاين و خزاين پدر كه چون جنين دهن - بسته در شكم مادر زمين است ، چندست و كجاست ، و زرده كوشان نقود كه كوه‌نشين بوده‌اند و آن را بعلّت دين دزدى مقطوع الاطراف كنند باصحاب نمايد و سعايت بدان كند ، و تا اين غايت مجاملت رفت و ضمير اشفاق آن را پوشيده مىداشت و دامن صلح بر هفواتش گسترده مىداشت . چون فحوى اين سخنان در مسامع پدر جاى - گير آمد برادرى را كه با او در آن مجلس حاضر بود گفت كه : در به روى اين قحبهء ديوانه دربند ، كه نداند كه چه مىگويد ! اينست حميّت و غيرت مردان در حمايت ذمار [ 2 ] و رعايت حقوق حرم ابكار ! و ابو الفتح بستى رحمه اللّه درين معنى مصراعى از چند بيت گفته است ، مصراع :
خلق اللّه إله النّاس للغيرة غيّره
و آنگاه اين بزرگ چون از هلاك فرزند خويش و ميراث كه ازو مانده بود بپرداخت ، و عصارهء دختر مظلومه در تنگ و تير تعذيب بمطالبت بچگانيد و بقيّت مال او بستد ، پسرى ديگر كه او را بود و آخرترين اولادش بود و معاش و معاد را به ظاهر نظر مردم اميد بحيات او داشت بمعاملات ناحيت كه در تصرّف او بود موسوم كرد بحيلت و خبث سريرت ، تا او را نيز ببرادر الحاق [ 3 ] ، و باز برد او را از كفافى كه در دست تصرّف او بود و لطفها نمود و ابلاء عذر گذشته كرد ، و بعجز از ادراك مقدور اعتراف نمود تا چون بلطف او را عاجز آورد ، و الّا تصرّف در مال او را قانع نمىكرد ، گردن از ربقهء تقليد شغل بكشيد و بجاى چهار تكبير هفت تكبير
هامش
[ 1 ] - در نسخه به صورت « سلطن » است [ 2 ] - ذمار ، آنچه رعايتش بر انسان لازم است . خانواده . حرم . ( المنجد ) [ 3 ] - چنين است به حذف فعل .