تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
نهادش هر يكى را از ايشان بأنياب انتقام بگزيد تا او دست بىطاقتى از دامن ذخاير و عدد بداشت و آستين يأس بر اندوختهء موروث و مكتسب افشاند و عاقل‌وار موعظت بكلمهء اطرح و افرح بر كار گرفت . و عورت ضعيفه كه بظلم قصد درويشانهء او كرده بود و طمع در كفن مرده بسته ، نزديك او آمد زارىكنان از امتحان بصدمهء احزان نالان شده و از ضربت جفاء پدر بىحفاظ متألّم و متظلّم ، از رشاشهء آبگينه طبقهء زجاجى ديده قطرات ماء ورد درد بر صفحات مىچكانيد ، و عاجزوار از سر اضطرار ازو در مىخواست كه آنچه به حق ارث از مادر نصيب او بود از املاك و اسباب برشوت باطل به دو باز گذارد تا او را از تشبّث مخاذيل كفّار تركان و هندوان برهاند و بزيادت از آنچه مقدور او باشد مطالبت نكند . درين ميانه چون سگ ديوانه بانگ در رويش زد و ضجرت نمود كه در اداء مال دفع و مطلى مىدهى و بورقى از صيانت عرض كه بر عضو ناتوانى نهاده بود شجرهء ابوّت از بيخ بر كند و در مقابلهء سخن لطف آميز جوابها مىداد از زبانى تيزتر از زوبين در وقت محاربت اعدا ، و سنگ منجنيق بوقت انداختن ، سخت‌تر چون فعل آنكه حرمت فرزندى او را مانع نباشد و وازع شرع و دين او را از تعرّض هتك استار بنات و اخوات باز ندارد و شجرهء نسب از شاخ رحمت و رأفت سايه بر سرش نيفكند ، و از بهر خداى تعالى مخافت عاجل و آجل او را دامن گير نشود ، و او را از روى مردم حيا نيايد بسبب درّه‌اى كه آن را خوار مىكنند و عورتى حرّه كه دستها دراز بظلم به دو مىيازند . چون اعراض پدر او را نوميد گردانيد آتش امتعاظ و جمرات غضب در اندرونش زبانه زد و سوگندى مغلّظ خورد كه اگر منزجر و منتهى نشود ازين فعل مذموم ، كه هرگز هيچ پدر نه از طبقات اهل اسلام و نه جمهور كفّار بمانند اين نكايت قصد دخترى پرده‌نشين و كريمهء مخدّره نكردست ، پرده بر خويشتن به درد و خاك بر سر