حطام اين جهانى بدانچه پسران خلف بر پدر استحقاق دارند . او را بدين التماس الّا مزاحمت نيفزود بميراث مادر ، و منع كرد ازو آنچه خداى تعالى او را وصيّت فرموده بود از حقّ خويش .
و موجب اين منع مطاوعت غلامى مملوك بود كه او را خريده بود و آب شهوت فجور در اسافلش بسته و بدين سبب او را مدبّر اسباب خويش گردانيده ، و زمام تصرّف در اموال و حلّ و عقد احوال بدست او داده ، و او را حاكم بر فرزند جگر - گوشهء خويش كرده ، و فرزند فاضل را از مال و نعمت محروم و ممنوع گردانيده ، و هر آن كس كه با جگر گوشه مخالطتى و مؤانستى داشت بانتقام ازو مشغول شده ، تا بدان انجاميد كه پسر از اضطرار از تجرّع كأس يأس و اشتداد عواصف إفلاس بانتجاع سوى وزير شمس الكفاة رفت و از عطايا و مواهب او استماحت كرد .
چون پدر معتوه از اين حال آگاهى يافت و از آثار خطوات اميد پسر نشان برد انديشه بر هلاك او مقصور گردانيد و سرمهء بىخوابى در چشم غايلهء نفس خبيثه كشيد ، و دام احتيال بر راه حيات او گسترد . و در خفيه شخصى را سوى او فرستاد چنان كه شايع و مستفيض شد ، و طنين اين مكر و دستان در مسامع همگنان افتاد ، و آن شخص را كه دنبالهء پسر فرستاده بود فرمود تا منتهز فرصت مىباشد تا او را زهر قاتل چشاند ، و او بدين كار مشغول شد تا او را بر بستر مرگ افكند و بجوار رحمت آفريدگار انتقال كرد ، و مظلوم وار در حضرت ربوبيّت دست بر سر نهاده ، و از مالك خلق داد خواسته ، و بدين صفت در موقف حشر پيرامن عرش بار خدا دادخواه باشد .
و او را از يكى از متعلّقان و خدم پسر را آگاهى دادند كه چيزى از آن او در دستش بودى و بوجه مصالح او صرف كردى ، و آن شخص بر او آمد تا چيزى كه فاضل آمده بود از نفقات و مئونات متوفّى و از ضرورات كلف و اخراجات كم كرده بود تا او را استظهارى باشد كه بدان در ملابست عملى از اعمال سلطان شروع تواند
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 462
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٤٦٢