آب بريخت ، و عادت بد او را از عقال و بال فرونگذاشت ، و از بند معاصى مطلق نگردانيد و تا بوقت آنكه او را بر تختهء غسّال كنند از مكيدن پستان مخازى و رذايل و اخلاق ذميمه او را فطام نخواهد بود كه عادة ترضّعت بموتها تنزّعت « 1 » .
و با اين همه بعقوق پدر كه بدان موسوم شد و روى روزگارش سياه گردانيد راضى نشد تا على رؤس الأشهاد قطع رحم فرزند كرد و چنان كه باستفاضت معلوم و مشهورست از فرزند خلف ببريد ، كه از گوشت و خون او بود و نه چنان بود كه ابناء عامّهء مردم در ميان اخلاقى و عاداتى كه ايشان را باشد ، نه كه خمرى بود به آب باران ممزوج و زبدهء فضايل بود با شد خوش خوى مختلط ، و خوشتر از زينت ملوك بود در ريعان شباب و آمن بود با لذّت وصال ، و خوشتر از حيات بود بعد از مرگ اعداد . عبارات سخنش تسكين حرارت جگرهاى غمناكان را مروّحتر از مروحهء شمال بود در فصل تموز .
و در مهد طفوليّت عاشق ادب شد و دايگان او را تربيت كردند تا آنگه كه بر عرصهء اديم زمين رخوار راست روى بنمود و تير قامتش را رياش معاش پر نهادند و سوار عمرش به بيست فرسنگى سفر بقا رسيد ، و خليل احمد به نسبت علم لغت و بحور عروض با او عامى بود ، و سيبويه بنحو با او در ميدان مجارات كندرو ، و عبد الحميد كاتب از عبارات او مقتبس و از اشارات او در صيغت رموز اوصاف ملتمس . و هر وقت كه بواسطهء ماشطهء قلم نگار چين بر ساعد سپيد عروس كاغذ نهادى طيره نگار دوشيزگان نارپستان دادى كه ماه و مهر از روى خوبشان استمداد و استراق انوار حسن كردندى . و اگر كلمهاى بگفتى عقود مرواريد را رونق و قيمت شكستى ، و اگر پدر بى رحمت [ 2 ] به روى غبطت ننمودى و بگذاشتى بر بار گير كدّ پرورش آداب
هامش
[ 2 ] - چنين است در نسخه ، شايد « بىحميت » بوده است .
( 1 ) عادة . . . : عادتى است كه بدان شير خورده است و با مرگش از ميان مىرود ( با شير اندرون شد و با جان به در رود )