اكتساب كردست ظاهرش نوش نحلست و باطنش زهر افعى . و شتر چون نبات بهار بسيار خورد از آن آماس شكم آورد و در امثالست كه « ربّ اكلة تمنع اكلة تمنع اكلات » .
آمديم با سر سخن ، آرى بازار فسوق بنهاد و حرم فجور مباح كرد بخاصّ و عامّ ، و در شطارت و غايت شرّ و فساد سمت لزوم گرفت و رشحهاى كه در هر سنگى مانده بود از آن بچكانيد ، و مشابهت و مناسبت با تيوس مجوس درست گردانيد در خبث الحاد و بىحفاظى با خواهران بنقلى كه از ثقات خدم و روات حواشى او او رفتست و همسايگان حرمش بروجه اكبار و انكار بار رسانيدهاند [ 1 ] و بكرّات و مرّات او را سرّا و علانية ملامت كردند و بعقوبت الهى تخويف . . . [ 2 ] نمودند و الّا شوخ چشمى بر ارتكاب محارم و اقدام بر منهيّات و محظورات نيفزود و با او از فحوى كلمهء نبوى كه
مرويست از ابو حاتم سجستانى كه از پيغامبر صلّى اللّه عليه و سلّم مأثورست كه ابغض الاشياء الى اللّه شيخ زان و عائل مستكبر و فقير فخور « 1 » .
و چون اين حديث بشنيد بتأويلات باطل و تخييلات فاسد مشغول شد و گفت :
« معنى آنست كه ابغض الاشياء الى اللّه التّكلّف « 2 » ، و شيخ را از آن دشمن دارد كه فعل او تكلّفست » و كدام شقاوت وراء آن باشد كه اين مزخرف عمر عزيز بر اكتساب محارم و اجتراح مآثم بسر برد ، تا آنگه كه از ميان سواد شب مويش مهتاب مشيب پيدا شد و ريسمان قوّتش را تاب باز دادند ، و ابر جوانيش در هواء اهواء حرص و شهوات
هامش
[ 1 ] - كلمه « اند » كمى دور تر از متن گويى در حاشيهء صفحه نگاشته شده .
[ 2 ] - پس از كلمه « تخويف » كلمهء كوچكى است كه خوانده نشد .
( 1 ) ابغض . . . : دشمن داشتهترين چيزها نسبت به خدا پيرمرد زناكار و درويش خود پسند و فقير فخر كننده است .
( 2 ) ابغض . . . : دشمن داشتهترين چيزها نسبت به خدا تكلف است يعنى عهدهدار شدن كارى كه به رنج و مشقت آن را مىتوان به جا آورد .