و بعد از آن كنج رستاق از نواحى مرو [ 1 ] بضمان از ديوان پادشاه بستد بعقدى كه بدان مردم آن ولايت بخريد و مال ايشان بستد ، بدانچه به ظاهر ايشان را مىنمود از سداد سيرت و نگاه داشت حقوق جانب همسايگان . و اين حيلت را وسيلت ساخت تا مال ايشان طعمهء خويش سازد و بيخشان بر آورد و با هر كس از رؤساء ناحيت مسامحتى و مواساتى كرد ببعضى از آنچه بريشان متوجّه بود بطريق استمالت . و همچنين چند كس را از ضعفاء مؤدّيان بمحقّرات فريفته گردانيد ، و ايشان را تكليف كرد كه بولايت او راضى باشد و بطاعت او قيام نمايند و بحسن سيرت و سداد طريقت او گواهى دهند تا از مال ضمان چيزى در شكند و در ديوان پادشاه بسبب خسران وضعى از مجموع او بفرمايند .
و بدين طريق عقود و مواثيق از جماعت اقويا و رؤسا بستد و ميان ايشان بذكر اين مواثيق و شرايط مكتوبات مثبت شد بتصحيح مالى از ضمان او كه منكسر شود و حقّى كه از جملهء مجموع او منجبر گردد . و آنگه چون استمرار يافت آنچه مراد او بود پيش گرفت و اموال معاملت بتمامت بستد و زيادتى بر آن بيفزود ، دست استصفا [ 2 ] بر نبض ضعيف مؤدّيان نهاد بعلّت حاصل و باقى ، تا بستد آنچه يافت از صامت و ناطق و اسب و درازگوش و شتر و گاو ، تا بدان حدّ كه اديم عرصهء صحراشان از سمّ و پاچه خالى ماند و اقدام حالشان از موزهء بختيان برهنه گشت ، و زواياى درويشان از پشمينه داران شتر و گوسفند خالى شد . خضر عقل و امتحان چندانك نظر اعتبار بمراعى و مراتع ولايت مىكرد ذو القرنين گاو و گوسفند را نمىديد .
چون همگنان از دستش بستوه آمدند و امّهات ضياع و عين اطلال و رباع خراب شد ، بحيلت استمالت مردم مىكرد طوعا او كرها . و هر آن كس كه ازيشان فرصت
هامش
[ 1 ] - در حاشيهء نسخه بدل « نواحى سرو » آمده
[ 2 ] - در حاشيهء نسخه آمده : استصفا همه پاك فاستدن ( واستدن ) .