و طريق انسانيّت آبا و اجداد را مسلوك دارد ، و ظنّ مردم چنان بود كه فرع با اصل رود و باران با ابر مناسبت و مشابهت دارد ، و دقيقهء علم حاصل نبود كه از آتش خاكستر مىزايد و درد زير خمر صافيست تا آنگه كه بباليد و مرد آسا شد ، و خساست طبع و خبث نهاد او را بر آن داشت كه با پدر كه بعد اللّه مربّى او بود و سبب وجود و حيات او ، سلوك طريق عقوق روا داشت و بسعايت او را در ديوان سلطان [ 1 ] فرادست داد بدانچه در تصرّف او بود از اموال و املاك و بيش از استحقاق املاك پدر بدست فرا گرفت و حال او بگردانيد ، و مادر را كه عيال پدرش بود بدين دست برد مفجوع كرد ، و پدر را از آنچه اندوخته بود محجور و ممنوع گردانيد . بوقت بنياد نهادش از برف مشيب بر بالاى به نيت او كه منبى قدرت الهى كه « الآدمىّ بنيان اللّه ملعون من هدم بنيانه » « 1 » خللپذير شده بود ، بيچاره در آخر عمر بريسمان مژگان دلو عبرات از فوّارهء ديده و چشمهء چشم مىچكيد و باقى اجل بگرسنگى و برهنگى بسر مىبرد و بارگير اسحار ميان برد الياس و تاب انفاس مىراند بدعواتى كه منجنيقش الّا با روى دين خراب نكند و الّا [ 2 ] پشت ظالم نشكند . و آنگه هر آن كس كه آفتاب دولت پدرش مطرح شعاعى از اعمال ضياعى برو افكنده بود يا شاخهاى تربيتش بر سرش سايهاى از منافع و فوايد گسترده بود او را چون درخت پوست باز كرد و چون اديم بماليد تا هر يك از ايشان برهنهتر شدند از سنگ املس كه بر آن باران آيد ، و مجرّدتر از شمشير شدند كه از نيام بيرون كشند ، و چون شاخ درخت گشتند كه برگ از آن بچينند و چون مرغ بر بابزن مربوط ماندند .
و اين شدايد و مكايد و دواهى و زواجر و نواهى نصب العين پدر بود تا زمين او را در شكم خويش بپوشانيد ، نديم زفرات و حسرات شده و در گرداب اشك غرقه
هامش
[ 1 ] - عين متن : سلطن
[ 2 ] - در نسخه روى « الا » خط كشيدهاند .
( 1 ) الادمى . . . : آدمى بنيان خداست ملعون است كسى كه آن را ويران سازد .