تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
بعذوبت كلام و فصاحت زبان مغرور شده ، و مقراض فراخ‌رو فصاحت را بجوب [ 1 ] جيوب أعراض مردم كار فرموده ، و پود و تار جامهء مخطّط غبارات را بر منوال مقال شعرا بافته ، كه بيشتر سخن شعرا از طريق مجاز بود نه از نظر تحقيق بايجاز ، و انكار كند كه نا ممكن باشد كه اين مساوى و مقابح و رذايل و فضايح و معايب و مثالب در شخصى مجتمع تواند بود ، كه تلخ و شور نوايب و گرم و سرد روزگار چشيده باشد ، و از خار كدّ و مشقت گلبرگ علم و تجربت چيده باشد و نداند كه آفريدگار جلّ جلاله چون خواهد كه شخصى را مخذول گرداند ازو الّا گلى مسنون و پوستى بر خاك فساد معطون نگذارد و او را از بهر تنبيه غفلت خلق عبرت سازد تا پاى عقول ايشان بر مزلّهء اغترار به ظاهر نعمت از جاى نرود و بزواهر حظوظ و اقساط هر طايفه از اهل فجور و عصيان فريفته نشود ، و نظر به ظاهر احوال هر يك ازين گروه نكند ، كه بسيار تيغ زدوده باشد كه در نظر نيكو آيد و نفوس را كشيدن آن خوش افتد و آونگ سرها را از كروم حلقوم قومى بچينند و سقراق اجسام را از رقراق شرايين و عروق تهى گرداند ، و دندان كژ هلاك بنمايد ، و گاه‌گاه ستارهء روشن را ببيند بر آن شكل كه خطّاط چرب دست بزر خالص چند سطر بنويسد يا سوارى شاخهاى علمى بسته بگشايد و چشمها آن را نورى منتشر بيند بآفاق مضبوط و مربوط ، و هر آنكه پيرامن آن بگردد سوخته شود ، و هر آن كس كه در جوارش مكان گيرد در حال بميرد . و همچنين خرزهره كه نباتى رنگين است ظاهر آن چشمها را خيره گرداند و پرتو لمعانش نواظر نظاره را تيره گرداند ، پندارند عقيق يمن و لعل بدخشان با يك ديگر ممتزج شده‌اند و پس از خبرت و تأمّل حاصلش دردى مجلوب و زهرى مقشوب باشد .
هامش
[ 1 ] - جوب به فتح اول يعنى سپر ، در نسخه مىتوان آن را حوب نيز خواند ولى معنى مناسب ندارد .