و شكوفه مآوراد [ 1 ] كافور سپرغم عارض الّا بر مكارم الاخلاق ، شعر :
فأقبح ما اجتلاه الطّرف يوما * ضياء الشّيب فى حلل الخضاب « 1 »
نعوذ باللّه از غضب آفريدگار داناى آشكار و نهان ، كه چون خواهد بن كيسهء عمر را مهر خذلان بكند و آن را تعريض كند بدانچه هاتك استارش و كشف اسرارش شود و بصاعقهء زمهرير قهرش و تندباد عقاب انوار باغچهء عواقبش بريزاند و لمعان انوارش به آتش سخط بسوزاند و احرار روزگار و اقمار اقطار بلاد را از مصرع مكايد ابو الحسن بغوى معصوم داراد ، آن دلّهء احتيال ، و سلّهء افتعال ، و انبان زرق و و مخارق ، و گرداب مكر و تخليط ، و كژدم تسويل و تضريب ، و سراب تخييل اكاذيب ، و آينهء قرب حضور ، و مقراض غيبت و شبههء تلبيس و تدليس و زيبق تمويه ، و آفت جود و خرافهء موعود و كرباسوى آفتابپرست و موش مايل بفساد و فسق و سوسمار عقوق و روباه بدستان و خديعت مشهور ، و افعى زهر افشان و شير بديردنكى ( بدرندگى ؟ ) غرّان ، و تيغ كه بقطع حبال صلة الرّحم متعوّذست و اژدهاى خون خوار كه از ايذاء جانواران نشكيبد .
و تواند بود كه يكى از فضلاء عصر كه درين الفاظ منسوق و أسجاع مجموع و مفروق تأمّل كند گمان برد كه منشى اين كلمات بارگير بهتان را زين بلاغت بر نهاده است و در ميدان اقتدار بر عبارات بتاخته ، و عنان سخن بر گردن جواد فصاحت اطلاق كرده ، و كرات [ 2 ] كلمات لطيف را در محدّب چوگان بنان افكنده و بإدلال و تفاخر
هامش
[ 1 ] - مياوراد ( نياورد )
[ 2 ] - بالاى كلمه كرات در نسخهء « حد » نوشته شده ، ظاهرا مراد حدات است ولى در اين مورد معنى مناسب ندارد .
( 1 ) فأقبح ما . . . : زشتترين چيزى كه در آن روز به چشم نمايان مىشود روشنى ريش است كه به جامههاى خضاب پوشانيده شود ( سفيدى ريش آلوده به خضاب است ) .