تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 452

مساهمون:

ص٤٥٢
مىگردد و آفتابى كه بر مىآيد و سر از گريبان مشرق بر مىزند و بعد از آن يوسف‌وار در چاه مغرب پوشيده مىشود . و جوانى شاخى از شاخهاى ديوانگيست و شرع قلم تكليف از ديوانه برداشتست ، و جوان نادان چون بعضى جماداتست كه از جرحش [ 1 ] حاصلى نتواند بود و فايدتى باز ندهد ، امّا پير را چه عذر تواند بود بعد از آنكه لباس جوانى بكنده باشد و كسوت تازگى آن بنهاده ، و بياض روز پيرى به چشم سر بديده ، و وقت آمده كه از خمر جهالت هشيار شود و از بارگير استطاعت پياده گردد و بر بياض موى كه پيش رو لشكر فناست گريستن آغاز كند ، كه دست دوران روز و شب از پستان ثور و بيسراك جرباء فلك شير مشيب در قحف سرش دوشيد ، و عطّار روزگار مشك جعدش بكافور بدل گردانيد ، و دست فرّاش رومى و زنگى زمان خيمهء چهار طاق طبايعش از صحراء وجود بر مىكند و ستونهاى عظام سراپردهء قالبش كه بأطناب عروق درهم بسته‌اند از پى كوچ فنا در مىپيچد كه وهن العظم ، و سوار قوّت از ركضت نهضت فاتر مىشود و بعثار عثرات در سر مىافتد ، و منادى حجّت آفريدگار برو به اتّباع محجّت و انقطاع حجّت آواز مىدهد ، و آتش دوزخ نهنگ وار دهان فراخ باز كرده تا او را فرو مىبرد و شير زرد آتش كه زئير حسيس مىزند پنجهء قهر گشوده تا چگونه او را بربايد ، و با اين همه از كوران طريق جادّه مىپرسد و از كران كشف احوال اهوال آجل مىكند ، و به راه خسران باز مىگردد و بآثار فسق و فجور ولوع مىنمايد ، و الّا منقاد فرمان نفس امارّه نمىشود . مباد خير در پيرى كه بشوخ جيب أعراض آلوده بود
هامش
[ 1 ] - به ضم اول به معنى جراحت و زخم ، مراد اين است كه جماد وقتى زخمى رساند براى خود آن حاصلى و فايده‌اى ندارد . در حاشيهء نسخه عكسى نوشته شده : « جرح العجماء جبار » اين عبارت كه صاحب منتهى الارب آن حديث دانسته ، به معنى « زخم چارپا هدر است » مىباشد .
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 452 | أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي / جعفر شعار / جرفادقاني