بشربتى از زلال صافى بنشاند و آن زلال او را گلوگير شود و سبب هلاك او گردد ، و نيز باشد كه يكى آتش افروزد و آن آتش بوبال حال او باز گردد و او را از آن باحتراق اعضا گزندى رسد ، و بس كس باشد بر بارگيرى سبكرو و مركبى بادپاى كه قوايم چهارگانهاش [ 1 ] بر بادهاى چهارگانه سبق گيرد سوار شود و در ميانهء ميدان او را از پشت بيفكند و گردن شكند .
و بارها ديدهاند كه شخصى شمشيرى تيز كرده خريده باشد و در وقت صدمات نكبات او را بشمشير خويش گردن زنند ، و لعلهاى قطرات خونش بنظم آن تيغ در سلك حبل الوريدش كشند ، و آن شمشير كه محرموار از ميان پوشش نيام بيرون آرند در وادى العقيق رگهاى گردنش فرو آيد . و مواقع نعمت از ارباب خويش مختلفست بر آنكه بشين و عيب بسيار كس باز گردد كه روى به دو آورده باشد و ناقص قدر او شده [ 2 ] به اختيار بد خويش . و قبح آثار در انفاق نعمت و اتّفاق بد در ارتكاب جرايم و مآثم و احوال نوخاستگان در ناشناسى نعمت نيكوترست بنزد مردم او را معذورتر دارند از پيران بسال بر آمده ، كه پستان تجربت روزگار دوشيده باشند ، كه آن كس كه به طول مدّت عمر ميل تجارب در غور جراحات نيك و بد ايّام كرده باشد و خشك ريش امور زمان و حزن و سرور دوران ديده ، چون جوان نوخاسته نباشد كه او را آتش هواجر امور گرم نكرده بود و زواجر دهورش از ارتكاب خطيئات نهى نكرده باشد .
و مثل نوجوان نوجوان كرّهء توسنست كه در پاى بند جهالت و شكال ضلالت بر مىجهد ، بسبب علّت جوانى كه طليعهء لشكر حيات و آبشخور شهوات و لذّاتست و عاقبت فريخته [ 3 ] گردد ، به حكم آنكه هنوز سايس عقل او را عقالى ننهاده بود ، و راى و عقل غنچهايست كه كرور روز و شب آن را نمىشكفاند بسبب ماهى كه بر افق
هامش
[ 1 ] - نسخه : چهارگانهءش
[ 2 ] - بالاى « شده » نوشتهاند : شود
[ 3 ] - ظاهرا لهجهاى است از فريفته - در متون قدما از جمله در كشف الاسرار ميبدى مكررا فرهيب فريب آمده است .