تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
بر سر پاشيده و سفر فراق را با عصا و انبان هجرت بر سر پشتهء وداع آمده ، و حبال وصال با اهل را قطع كرده ، و اين ابيات را به زبان حال در آذان جهان گفته ، شعر :
نعمة اللّه لا تعاب و لكن * ربّما استقبحت على أقوام لا يليق الغنى بوجه ابى يعلى * و لا نور بهجة الاسلام وسخ الثّواب و العمامة و البرذو . . . * ن و الوجه و القبا [ 1 ] و الغلام « 1 »
و اگر نه آن بودى كه عقاب پس رو خطاب بودى ، و حكم كردن بر أعراض مردم در حكم اعتبار و نصّ قرآن مجيد مجهولست و ديگر آنكه مجاز سخن شعرا نه از جملهء حقايق اصحاب قلم و ارباب كتبت شمرند ، و اگر نه دعوى كردمى كه خداى تعالى بر بعضى از نعم خويش خشم مىگيرد تا آن را بمخالطت و مجاورت نا اهلان مبتلا مىگرداند و از مستحقّان مصروف و ممنوع مىفرمايد ، با آنكه مقصود از بذل نعمت با اهل و نا اهل آنست كه حقّ آن بدانند و بجاى آورند و مقابله‌اش [ 2 ] الّا باكرام و قضاء حقوق بندگان خداى تعالى نكنند و نا اهل آن را باستخفاف و نا شناسى و ناسپاسى مقابل مىدارد و با عقل در مجاورت آن نعمت مكاشفت و مكابرت مىنمايد ، پس اوليتر آن بود كه اين شخص را غضب الهى عاجلا مقهور گرداند و عذاب آجل او را به آتش دوزخ بسوزاند ، و آن نعمت برو عين محنت و نقمت گردد كه بسيار وقت باشد كه تشنه‌اى آبشخور را قصد چشمه سارى كند تا آتش تشنگى را
هامش
[ 1 ] - در حاشيهء كتاب « القفا » نسخه بدل آمده است . [ 2 ] - در نسخه چنين نوشته شده : مقابلهءش . ( 1 ) نعمة اللّه . . . : نعمت خدا را نمىتوان زشت دانست اما چه بسا در بارهء گروهى زشت به شمار مىرود - توانگرى و نور بهجت اسلام هيچ يك به روى « ابو يعلى » شايسته نيست - جامه و عمامه و اسب و چهره و قبا و غلام وى همه چركين‌اند .