تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
و بسيار وقت باشد كه نعم آفريدگار عزّ اسمه بعينها نقمى ناشناخته شود همچنانكه بعد از امتداد ايّام شدّت ، محنت بر خداوندان خويش نعمت مشكور مىشود بخوى گرفتن با مكان خويش ، و باليده مىشود بر عادت احسان ، چون جيب كه از نفحات مثلّثات خوش بوى مىگردد ، و چون هوا كه از گند قاذورات عفن مىگردد ، و مثال آن چون ابر است كه قطره‌اش بر عرصهء مرغزار مىچكد و آن را طهارتى و نضارتى از آن حاصل مىآيد و چون بر پوستين سگ مىچكد او را نجاست و قذارت زيادت مىشود و چون نقره خنك آب صافى كه خلخال ساقهاى اشجار مىشود و شراب مروّقش در عروق فنون و أغصان مىگذرد و مقتضى بروز انوار و ازهار و رياحين بساتين و انواع اثمار مىباشد ، و هر جانورى را از آن حظّى وافر و نصيبى شامل از تلخ و شيرين و لطافت و حرافت هر يكى از آن مىباشد ، از آفريدگارى كه در ازل آزال پيش از آنكه عروس كاينات و لعبت دلبند موجودات از وراى حجلهء تقدير و تدبير روى نمود و كسوت جلال لباس كمال عظمت او آمد و از روى تحقيق و طريق تدقيق نظر فكرت بتزيّن مخلوقات بنفس و اخلاق ، و خبيث‌تر از ايشان به قدر و قيمت آن شخصى باشد كه نعمت خداى عزّ و جلّ روى سوى او نهد سيراب از آب طلاقت ، و سر مست از شراب لياقت ، شاخسار حالش از آب لطافت برگ آورده و در حلّه خراميده ، تا آنجا كه باوامر الهى و مراسم پادشاهى رخت اقامت بيفكند و به روى تازه . . . . و از خويش مخالطت كند و پندارد كه با مستحقّى در آميخت و بدامن اهلى در آويخت ، ميزبان او خصالى مذموم و خلالى نامعلوم آيد از عبوس ملال و گزند استبدال ، و مضرّت ابتذال ، تا بدان رسد كه اين افعال نا محمود مرغ آن نعمت را كه در آشيان آستان نا اهلى نشسته باشد بپراند و عروس جمالش را عجوز وار بنشوز نا سپاسى و ناشناسى نازاينده گرداند ، پس در سوك جامه رحيل كند از همسايهء ناجنس شكايت . كنان و از شكستن عهد ناهموار و خوار داشت قدرش خاك آزار