عراق باد . مادام تا مشّاطهء شمس نام سپيداب سپيده دم در صفحات تباشير مىمالد و ابر رشاشهء ماء ورد [ 1 ] شب نم بر وجنات بنات رياض مىريزد و آيينهدار صبح آيينهء زدوده آفتاب در برابر رخسارش مىدارد ، و مادام تا پستان ناقهء جرباء فلك كه بلند كوهان
رَفَعَ سَمْكَها
« 1 » آمدست شير تباشير صباح در مىدهد ، و اسبان تازى - نژاد غازيان در ميدان معارك كرّ و فرّ مىكنند و مطرب وار در پردهء كام زخمهء صهيل [ 2 ] بر اوتار شش مىزنند ، سلامى كه شاخسارهاش با . . . [ 3 ] طربانگيز سحر آستين اوراق مىافشاند و غاليه دان جيب و أكمامش باظهار اسرار مشك و عنبر اشتعال مىنمايد .
امّا بعد ببايد دانست كه خداى را جلّ جلاله در مقابلهء نعمتش كه صباح نجاحش شب روان آمال را متبلّج است و وشاح ظهورش بينندگان را متبرّج ، قدود حالش ( ؟ ) از قامت معشوقان معتدلتر و خدود خلودش چون رخسارهء خوب رويان گلگون ، زلف دوامش بافته و چشم فاتحهاش [ 4 ] سرمهء الطاف در كشيده ، او را بازاء اين نعمت نقمهايست كه مهار كشش [ 5 ] شوم خذلان و رانندهاش لؤم كفرانست . اين نقمت ناگاه با ابناء روزگار مخالطت و ممازجت آغاز كند و از در وخامت عواقب درآيد با منظرى چون روى زنگيان سهمناك ، و چون موى غولان مردم خوار شوريده و بر خاك و در نظر از آب علوج زنوج مخوفتر نمايد و ابناء خويش را در صرف صوارف روزگار آورد . ميانه اخلاقى بعيوب مثلوم ، و اعراضى بشفرات نايبات مجروح و مكلوم ، و افعالى بنقد عاجل عيب و عار و بنسيهء آجل نار مختوم .
هامش
[ 1 ] - نسخه : ماورد ، ظاهرا بر طبق معمول كاتب همزه را ننوشته است
[ 2 ] - بالاى صهيل كلمهء شيهه نوشتهاند ، و ظاهرا از خود كاتب است .
[ 3 ] - در اينجا يك كلمه ناخواناست
[ 4 ] - نسخه : فاتحهءش
[ 5 ] - يعنى مهار كشندهء آن .
( 1 ) رفع . . . : سقف آن را برافراشت ( قرآن 79 « نازعات » آيهء 28 ) .