و درين روزگار رغبت مردم از اقتباس ادب و تعلّم بغايت قاصرست و طباع بهزل مايل ، و بازار فضل كاسد و مزاج جهّال فاسد ، اين ضعيف به حكم اين مقدّمات أبكار سخنان خويش را كه نسايج خواطر و نتايج ضمايرند و در پس پردهء خمول مانده ، بر نظر مردم روزگار عرض نمىكند .
و درين وقت چند فصل در آخر كتاب يمينى كه سخن عتبى است رحمه اللّه ، و آن را آخر يمينى مىخوانند ، و در آن ذكر شخصى از اهالى خراسان مىكند كه ازو بغايت رنجيده بودست ، و مجارى احوال و مقابح افعال او از ريعان عمر تا آخر عهد مشيب ياد كرده ، و اعجوبهاى چند از سيرت سريرت او باز گفته ، تصحيح اين نامه با بزرگى از اكابر افاضل كه ناقد لطايف سخن است مىرفت ، و ذكر ايّام امام سعيد ملك الافاصل شهاب الدّين ابو الشّرف ناصح بن ظفر المنشى الجربادقانى رحمه اللّه كه درين عصر بغزارت فضل و لطافت عبارت و نظم رقيق و معنى دقيق در كسوت لغت عربيّت مشهور و مشار اليه اهل عراق بود ، و ترجمهء كتاب يمينى بعبارت پارسى باقتراح بزرگى از اصحاب مناصب كرده است ، و اين وقايع و اخبار و حكايات را بعبارتى منقّح ترجمه كرده ، و در ترجمهء اين نامهء آخر كتاب كه ذكر رفت شروع نكردست و همچنان بگذاشته ، و بر ملأ مردم گفته كه نمط فصول اين نامه و فحاوى و معانى و بلاغت سخن از جملهء مشكلاتست و ترجمهء آن كردن دشوار ، و از آن جهت در آن خوض نكردم كه اگر قومى از ناقدان افاضل درين ترجمه كه كردم طعنى كنند و باظهار عيب و ركّت آن دم زنند ، اين نامهء آخر را كه ترك كردهام بعبارتى بهتر از آن كه من ترجمه كردهام ترجمه كنند .
اين حكايت مىرفت ، در اين ميان اين بزرگ ، منشى اين كلمات را ابو اسماعيل سعيد بن ابى المفاخر الاصفهانى كه معروفست به نسبت سكّرى ، اشارت كرد كه ترا ترجمهء اين فصول مطوّل ببايد كرد . اگر چه غزارتى و متانتى در فضل ندارد ، و در
تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 446
مساهمون: أبي النصر محمد بن عبد الجبار العتبي
ص٤٤٦