من كلّ زاهرة الجبين منيعة * تأبى [ 1 ] الهلال لرجلها خلخالا
حملت عواليها الاسود عواملا [ 2 ] * سمرا كحيّات الصّريم طوالا
لمعت على اطرافهنّ اسنّة * بشباتها ابطالها الأبطالا [ 3 ]
قوم اذا سمعوا الصّباح [ 4 ] تهلّلوا * كالرّوض اضحكه [ 5 ] النّسيم شمالا
مسترسلين الى الهياج كأنّهم * دير تمر رعالها ارسالا
ربطوا بأعمدة القباب صوافيا [ 6 ] * أشعرن من علق الكماة جلالا [ 7 ]
لا تحسبوا أنّا نسينا عهدكم * او أن طلبنا عنكم الأبدالا
إنّ القلوب بحبّكم مختومة * حتّى يصيب ببردها الآجالا [ 8 ] « 1 »
هامش
[ 1 ] - مب : آب
[ 2 ] - مب : حملت حواليها الاسود عواسلا
[ 3 ] - مب : اين بيت را با يك بيت اضافه چنين آورده است :لمعت على اطرافهن اسنة * تركت مواطىء غيرهم اوحالا
مما اشاط على مدارج ركبهم * نشابها ابطالها الابطالا[ 4 ] - مب : الصياح
[ 5 ] - مب : اضحكت
[ 6 ] - مب : صوافنا
[ 7 ] - مب : من خلق الكماة خلالا
[ 8 ] - مب : الاحبالا
( 1 ) من كل . . . : زنى كه پيشانى درخشان دارد و با مناعت است ، و ابا دارد از اين كه هلال ، خلخال پاى او باشد - بر بالاى شتران شيرانى كندمگون براى مراقبت نشستهاند كه گويى مارهاى خبيث دراز هستند - در پيرامون آنها سنانها مىدرخشد . . . و دليرانشان واقعا دليرند - گروهى كه چون آواز صبح را بشنوند چهرههايشان مىدرخشد ، گويى باغهايى هستند كه نسيم شمال آنها را مىخنداند - آماده مىشوند براى حركت و جنبش چون ديرى كه گلههايش دسته دسته به راه مىافتند - شمشيرهايى به ستونهاى قبهها بستهاند كه از جلال و شكوه دلاوران حكايت مىكند - گمان مكنيد كه ما عهد شما را فراموش كرديم يا از شما عوضهايى خواستيم - دلها به دوستى شما مهر خورده است تا آن گاه كه مرگها با سردى خود برسند -