أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ
« 1 » ، فرياد درويشان رسيد و پادشاه عادل الغباربك و خواجهء جهان سيّد الوزرا را بر گماشت و اين خطّه با تدبير ديوان ايشان افتاد ، و ايشان چون در بيچارگى و ضعف اين رعيّت نگرستند و مسكنت و فقر ايشان بديدند بر قضيّت [ 1 ] شفقت مسلمانى و ديندارى خويش ببخشودند و همّت [ ؟ ] را صلاح حال گماشتند و نشأة ثانية [ 2 ] اين مردم را احيا كردند و زوايد معاملات و علاوات مئول و رسومات محدث بينداختند ، و آيين داد و عدل بگستردند و بنياد سويّت در ميان رعيّت استوار كردند ، و نواجم شرّ و نوابغ ضرّ كه در ايّام فتور حادث شده بود بتيغ آبدار و راى هشيار مضمحلّ و متلاشى گردانيدند ، تا اهل بطالت سر بگريبان عزلت فرو بردند و پاى در دامن ادب كشيدند و دست از شطارت بداشتند و روى به حرف و صناعات خويش آوردند ، و از بهر رياست امير رئيس جمال الدّين سعد - الاسلام ملك الرّؤساء عمر بن ابى بكر بن محمّد را كه اسفهسالار و پيشواى شهر بود اختيار كردند ، كه تدارك كار اين شهر جز بر دست او صورتپذير نبود و آلت و ادوات رياست جز او كسى ديگر نداشت .
و جوانى بود از ابناء روزگار بكفايت و شهامت و درايت و صرامت بر سر آمده و حق تعالى در حقّ او معجزهء
أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي
« 2 » اظهار فرموده ، و دلها بر مهر و محبّت او قرار گرفته و خاصّ و عامّ شهر بهواى او برخاسته و جانها و سرها و مالها فداى او كرده ، و ولاء او در ضماير متمكّن شده ، و او در ذات
هامش
[ 1 ] - شع : بديدند و بر قضيت . مب : بديدند و قضيت . لد : و فقر و مسكنت ايشان . . .
متن از صو
[ 2 ] - مب ، صو : بنشأة ثانية .
( 1 ) امن يجيب . . . : آيا آن كسى كه بيچارهء درمانده را اجابت مىكند و رنج و ناخوشى را از او مىبرد [ بهتر است يا خدايان دروغين ؟ ] ( قرآن سورهء 27 « نمل » آيهء 62 ) .
( 2 ) القيت عليك . . . : بر تو محبت و دوستى از خويشتن افگندم ( قرآن سورهء 20 « طه » آيهء 39 ) .