تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
نذر علىّ لئن نزلت بأرضكم * يوما جعلت ترابها الأكحالا و لأشعلنّ على مجامر حيّكم * قلبى [ 1 ] كما شعل السّليط ذبالا و لألصقنّ ترابها بترائبى * و لأروينّ بعبرتى الأطلالا ما اهل نجد لا يزال يشوقنى * برق يسافله [ 2 ] العذيب تعالى هل يرحمون لمدنف أوصاله * ذابت لما حرم الحبيب وصالا يستخبر الرّكبان طول نهاره * عنكم و يخبر عنكم السّؤالا حتّى اذا مدّ الظّلام رواقه * اغرى الغرام بقلبه أهوالا من مبلغ عنّى الوزير الوكة * يلقى [ 3 ] الحياء و يوسع [ 4 ] الأقوالا كم طوق منّة نعمة مشكورة * لك فى رقاب لاقت الأغلالا ما للّزمان و أنت عون جفائه [ 5 ] * رفع الكلاب و ضعضع الرّيبالا [ 6 ] « 1 »
هامش
[ 1 ] - مب : حبى [ 2 ] - مب : بسافله [ 3 ] - مب : تلقى [ 4 ] - مب : توسع [ 5 ] - مب : حفائه [ 6 ] - مب : الذيبالا ( ! ) ( 1 ) نذر على . . . : نذرى بر عهدهء من باشد كه اگر روزى به زمين شما فرود آمدم خاك آن را سرمهء چشم سازم - و دل خود را در مجمرهاى عشق شما خواهم سوزانيد چنان كه روغن فتيله را مىسوزاند - و هر آينه خاك آن جا را به استخوان‌هاى سينه خواهم چسباند و اطلال را با اشك چشمم سيراب خواهم كرد - مردم نجد را چه شده است كه برقى كه از پايين « عذيب » برخاسته مرا به شوق مىآورد - آيا به بيمار عشقى كه بندهايش آب شده به سبب محروميت از وصال حبيب ترحم مىكنند ؟ - در تمام روز از كاروانيان شما را مىپرسد و به سؤال كنندگان از شما خبر مىدهد - تا آن گاه كه تاريكى چادر افگند ترس عشق به دل او راه مىيابد - كيست كه از من به وزير پيغامى برد ، پيغامى كه شرم آميز است ، و حاوى سخنان فراوان مىباشد : - چه بسا طوق نعمت مشكور تو كه در گردن‌هاست و با زنجيرها به هم رسيده است - زمانه را چه شده است كه تو يار جفاى آن هستى ، سگ‌ها را به پا مىدارد و شيران درنده را نابود مىكند -