رسانيدند ، و نيك نامى ايشان در ديار و اقطار جهان منتشر شد ، و حظّ سراى آخرت و مثوبت عقبى و مساكن خلد كه در جنّة المأوى از براى ايشان بدين خيرات و مبرّات معدّ و ممهّد است روز محشر و عرض اكبر بدان خرّم و شادمان باشند إن شاء اللّه تعالى ،
لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِيادَةٌ وَ لا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيها خالِدُونَ [ 1 ]
« 1 »
.
و چون فاتحهء كتاب بقصيدهاى از مدايح صدر كبير سيّد الوزرا عزّ نصره مطرّز بود [ 2 ] خواستم تا هم بر ثناء او اين كتاب ختم شود . اين قصيده در وصف حالى به خدمت او اصدار افتاده است ، شعر :
دع يا عذول فقد طلبت محالا * كيف السّلوّ و زمّموا الأجمالا
ما للوشاة اذا رأونى اوسعوا * كلما تمرّ على القلوب نصالا [ 3 ]
حثّوا ركابهم و فوق حدوجها * ريم سكنّ من الحرير حجالا « 2 »
هامش
[ 1 ] - نسخهء لد در اينجا پايان مىيابد
[ 2 ] - مب : بقصيدهء از تاريخ خواجه مطرز بود
[ 3 ] - در اينجا نسخهء صو از كتاب ترجمهء تاريخ يمينى پايان مىپذيرد ، و از اين به بعد نسخههاى قديمتر تنها دو نسخهء شع و مب است و « شع » همچنان نسخهء اساس است .
( 1 ) للذين احسنوا . . . : آنان را كه نيكى كردند نيكوتر از آن و افزونى است و بر روىهاى ايشان گرد خوارى ننشيند . ايشان بهشتياناند و در بهشت جاويدان ( قرآن سورهء 9 « يونس » آيهء 26 ) .
( 2 ) دع يا . . . : اى ملامتگر مرا بگذار ، زيرا چيز محالى را خواستى ، چگونه آرام باشم در حالى كه شتران را افسار زدند ! - چرا سخنچينان وقتى كه مرا ديدند به سخن افزونى مىدهند ، سخنانى كه مانند شمشيرها بر دلها مىگذرد - كاروانها را حركت دادند در حالى كه در كجاوههاى آنها آهوانى سپيد در حجلههاى حرير نشستهاند -