تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
خويش بخصايص مكارم متحلّى ، و برأى رزين و عقل كامل متخصّص ، و در سنّ جوانى تجارب پيران روزگار ديده يافته ، و در سخاوت از ابر و دريا گذشته ، و در تهوّر و تنمّر از شير شرزه سبق برده ، و در رفعت همّت و خصب رياض مروّت و فتوّت ، معن و حاتم را معزول كرده ، و رياست كسوتى بود بر قدّ معالى او بافته [ 1 ] و از مساعى و معانى او شرفى تمام يافته . و چون رياست برو مقرّر شد چون طبيب [ 2 ] گرد عوارض علّت بر آمد و هر چه سبب عيث و فساد و موجب اذيّت رعيّت بود از بيخ بكند ، و چنان كه در نصّ تنزيل واردست :
لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ
« 1 » ، اوّل برادران [ 3 ] خويش را از انواع جور و شطط و تطاول بر بندگان خداى تعالى دست بر بست و اتباع ايشان را كه مايهء شغب و منبع فتنه بودند بعضى بر شمشير بگذرانيد و بعضى بر درخت كشيد ، و هر كه درو اهليّت صلاح ديد با خويش گرفت و از خاصّ مال خود وجه معاش او بساخت ، تا همه دست از بطالت بداشتند و آتش فتنهء ايشان كه درين چند سال مىسوخت فرو مرد ، و آب روى دهاقين و مقادير اهل تمييز بقرار معهود باز رفت ، و متشرّدان [ 4 ] روى با وطن نهادند و امنى تمام و سكونى كامل حاصل شد و بدين سبب هم پادشاه را در حقّ او عنايت تمام روى نمود و زمام حلّ و عقد شهر و ولايت بدست او باز داد و بر ظلف نفس و كوتاه دستى و كم طمعى و شفقت او بر حال رعيّت اعتماد كرد ، و هم رعيّت را مهر و محبّت او مضاعف گشت و در سرايها سجّاده‌ها بگستردند ، و دعاء پادشاه عادل الغ باربك و سيّد الوزراء عزّ نصرهما و رئيس مشفق منصف از ميان جان به آسمان
هامش
[ 1 ] - شع : دوخته . مب ، صو ، لد و حاشيهء شع : بافته [ 2 ] - شع : مب : طبيعت ( ! ) [ 3 ] - مب : برادر [ 4 ] - مب : متمردان . ( 1 ) لا تأخذكم . . . : در فرمان بردارى از خداى ، دربارهء آنان ( بد كاران ) رأفت و مهربانى نكنيد ( قرآن سورهء 24 « نور » آيهء 2 ) .