تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 433

مساهمون:

ص٤٣٣
دو محنت بىكران ممتحن : يكى آنكه بر مدرجهء جهان افتاده بود و در ميان دو دار الملك و بر جوار چند قلعه ، و هر آفت كه در حوالى عراق حادث مىشد سر بدين خطّه بر مىآورد ، و كرامت اوحد هلالى [ 1 ] درين ابيات ظاهر گشت ، شعر :
أصبحت فى جربادقان و همّتى * تشكو [ 2 ] الحران الىّ بعد شماسها بلد اذا مخض الزّمان بمحنة * محذورة فهناك مسقط راسها صرنا سكارى من روائح خمرها * سيروا بنا قبل استدارة كاسها « 1 »
دوّم آنكه هر سال به دو سه مقطع جافى دادندى كه بر خون و مال مسلمانان ابقا نمىكردند و از أحداث رؤسا جمعى لايق روزگار بطانهء كار مىشدند و مردم را فرادست مىدادند [ 3 ] ، تا قومى عزيز نفس و سلامت جوى هر چه داشتند از موروث و مكتسب ، وقايهء نفس خويش ساختند ، و در هيچ سراى از ناطق و صامت چيزى بنماند و عاقبت از سر اضطرار اكثر مردم جلاء وطن اختيار كردند و اداء مال و معاملات پادشاه با پنجاه شصت مؤدّى افتاد و همسايه را بهمسايه و خويش را بخويش مىگرفتند . و بدان رسيد كه بقاياى قوم متّفق شدند كه شهر بازگذارند و غربت و آوارگى و مشقّت بر دل آسان كنند ، تا خداى تعالى چنان كه در قرآن مجيد فرمودست :
هامش
[ 1 ] - مب : كرامت سعيد اوحد الدين هلالى . صو : و كرامات شيخ سعيد اوحد الدين هلالى [ 2 ] - لد : بسلو ( ! ) [ 3 ] - مب : مىگرفتند . ( 1 ) اصبحت . . . : در جربادقان ( گلپايگان ) اقامت كردم در حالى كه همت من از اقامت در آن جا ، پس از آن كه نافرمانى كرده بود ، شكايت كرد - شهرى است كه هنگامى كه زمانه باردار محنتى ترسناك باشد مسقط رأس و زادگاه محنت آن جاست - ما از بوهاى شراب آن جا مست شديم ، ما را حركت دهيد پيش از اين كه پيالهء شراب را بگردانند .