تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
دلها مىشد ، و شرف الدّين الب ارغون را كه داماد او بود ، جوانى از ماه پاكيزه‌تر [ 1 ] و از سرو سهى خوب‌تر ، بقتل آورد و سر او برابر چشم او بنهادند و قلعهء فرزين با تصرّف سلطان افتاد و معتمدى بكوتوالى آن جايگاه فرستاد و اين پادشاه رهينهء قلعه شد و مردم را يأس كلّى حاصل آمد . و من درين عهد بدرگاه بودم و ديدمى كه صاحب عادل سيّد الوزرا ابو القسم بن ابى الحسن [ 2 ] درين ملمّ مؤلم و اين حادثهء مظلم چون ماهى درشت مىطپيد و چون باران اشك از ديده مىباريد و روز و شب در حضرت بارى تعالى مىناليد و مىزاريد و صدقه‌هاى سر بدره‌ها در مىداد و در مساجد و معابد خود را در خاك مىانداخت و از اهل صلاح مدد دعا و همّت مىخواست ، تا بارى تعالى كه مقلّب القلوب و مسبّب الاسبابست روزى بر زبان يكى از رعاياى كاشان [ 3 ] در بازار خلقان همدان براند كه اتابك محمّد ، جمال الدين آى ابه را به دويست يا سيصد دينار خريده باشد ، كاشك سلطان او را به صد هزار دينار با ما فروختى تا مردان بكدّ يمين و عرق جبين كسب مىكردندى و زنان در زواياى منازل بصرير مغازل فرادست مىآوردندى و او را باز خريدندى كه ما از او خير بسيار ديده‌ايم ، و دريغ باشد كه چنو جوانمردى را آسيبى رسد . و از حسن اتّفاق يكى از خواصّ سلطان مىگذشت و اين سخن بشنيد و بمسامع سلطان رسانيد ، و تقدير بارى تعالى يار شد و چون كوكنار چشم خشم او در خواب كرد و بصر بصيرت او بيدار گشت ، و با خود انديشيد كه كسى كه با رعيّت خويش چنين زندگانى نيكو [ 4 ] كرده باشد زشت نامى تمام باشد چنين نيك نامى را آزردن ، و از جهت دنياى مردار چنين پاك نهادى را رنجى برسانيدن ، و در آن چند روز او را خلاص داد و بتشريفى لايق او را بنواخت ، و ميان روز خلاص و روز ولادت او كس
هامش
[ 1 ] - مب : پاكيزك‌تر [ 2 ] - مب ، صو : ابو القاسم بن الحسين [ 3 ] - شع : كاسان . صو : قاشان . متن از مب [ 4 ] - شع « نيكو » را ندارد .