تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
طارت دكادكه فسارت فى الهوى * اجزاء ذاك الارعن المتقارع هذا هو الشّمس الّتى قد كوّرت * فى رأد معمعة النّهار الماتع هذا هو القمر المشقّق بدره * ضرب المقارع [ 1 ] شلّ كفّ القارع و هى على الاسلام أعيا خرقه * حتّى المعاد على بنان الرّاقع لهفى على أسد العرين يلوكه * انياب اورق بالعقيقة خامع [ 2 ] خلعوا من الاجياد ربقة حكمه * و البغى يأتى من وراء الخالع عقّوا و شقّ عصا الوفاق جميعهم * و الزّرع يوشك حصده للزّارع فجعوا [ 3 ] به اشباله و عبيده * و جنوده و اللّه حسب الفاجع تركوا بمعترك الملاحم شلوه * حيران بين مدفّع و مدافع برمت بمحبوك الحديد عطافه * فاجتاب هلهلة الغبار السّاطع « 1 »
هامش
[ 1 ] - مب : المقانع [ 2 ] - مب : جامع [ 3 ] - مب : فجعت ( 1 ) طارت دكادكه . . . : جاهاى سخت آن پاشيده شده و اجزاى آن متكبر گردن كش ( كوه ) به آسمان بالا رفته است - اينكه خورشيدى كه در روز دراز و گرماى سخت آن درهم پيچيده شده و تيره گرديده است - اينك ماهى كه بدر آن شكافته شده و ضرب تازيانه‌ها دست تازيانه زننده را شل كرده است - سستى بر اسلام رخ داد چنان كه اصلاح آن بر مصلح دشوار گرديد ( انگشتان وصله‌دوز از دوختن وصله ناتوان شد ) - تأسف مىخورم به شير عرينى كه دندان‌هاى خاكسترى كفتار او را مىجود - ربقهء فرمان او را از گردن‌ها گشودند ، ليكن ستم و كيفر به دنبال آنان مىآيد - نافرمانى نمودند و همهء آنان شق عصاى يگانگى كردند اما هنگام درويدن كشت بر زارع فرا مىرسد - آنان شير بچگان و بندگان و سپاهيانش را مصيبت - زده كردند و خداوند براى سزاى آنان كافى است - جسد او را در ميدان جنگ ترك كردند در حالى كه حيران بود ميان دفاع كرده شده و دفاع كننده - با زنجير آهنى استوار دوش‌هاى او را بستند پس غبار پراكنده شكافته گرديد -