فراموش شد و دوستان با دوستان برآشفتند و خويش از خويش بيزار شد ، و يار بايد در پيكار آمد [ 1 ] ، و اگر بشرح آن قيام رود كه مقامات [ 2 ] و مقاتلات و محاربات ايشان درين مدّت چگونه رفت ، بمجلّدات به آخر نرسد ، امّا يك اعجوبه تحرير مىافتد و بيان كرده مىآيد كه هر يك از رؤس و امرا و كبار اين امّت بهر جانب كه التجا ساخت و بهر كدام طرف كه پناهيد سبب هلاك او از آنجا خاست ، و بر مثال پروانه خود را در آتش انداخت ، و چنان بود كه در امثال تازى گفتهاند ، عسى الغوير أبؤسا « 1 » ، و همچنين گفتهاند : كالباحث عن حتفه بظلفه « 2 » ، و همچنين گفتهاند : من مأمنه يؤتى الحذر « 3 » .
و بيان اين سخن آنست كه سلطان طغرل كه پادشاه و سردار همه بود در دفع حشم اتابكى [ 3 ] به سلطان خوارزمشاه مكاتبات پياپى مىنوشت و ازو استعانت مىخواست و در استدعاء او تضرّعها مىكرد ، تا چون به عراق آمد ، حال ديگرگون گشت و معارضان ملك به دو پناهيدند و لشكرى چون مور و ملخ بدر رى آمد ، و سلطان طغرل با چند كس معدود روى به كار باز [ 4 ] نهاد و خود را در ميان ايشان انداخت و خود از سر برگرفت و نام و نسب خود مىخواند تا پيرامن او فرا گرفتند و او را بزارى زار بكشتند
هامش
[ 1 ] - مب : + و صد هزار خونهاى شريف ريخته شد
[ 2 ] - مب : + و مقالات
[ 3 ] - مب : اتابك
[ 4 ] - مب : روى به كار زار نهاد
( 1 ) عسى الغوير ابؤسا : غوير مصغر غار و ابؤس جمع بؤس به معنى سختى است ، يعنى شايد شير از طرف غار ظاهر شود ، و اين مثل را آن گاه گويند كه كسى خود سبب شر شده باشد . ( رك :
مجمع الامثال ميدانى ) .
( 2 ) كالباحث عن . . . : رك : ص 126 حاشيهء 3
( 3 ) من مأمنه . . . : براى شخص بيمناك از جايگاه امن او مىآيند ( از مأمن به او مىتازند و غافلگيرش مىكنند ) . از اقوال سائرهء عرب است .