استسعاد نمود ، و بوسيلت اين وصلت اطناب اقبال و دولت خويش باوتاد ثبات مسمّر [ 1 ] گردانيد ، و بيمن مصاهرت و مظاهرت [ 2 ] رأى و رويّت او مزاحمان و منازعان ملك را جواب بازداد و بمشاركت و مشابكت يك ديگر خانهء خواجه زاده خويش خداوند عالم سلطان السلاطين ابو بكر بن الاتابيك الاعظم ابى جعفر محمّد بن الاتابيك السّعيد ايلدگز خلّد اللّه ملكه و سلطانه « 1 » بر جاى بداشتند [ 3 ] و لشكر شام و ارمن و دياربكر و خوارزم [ 4 ] و ديگر [ 5 ] مواضع را كه چشم بر ديار و امصار عراق نهاده بودند و گردن طمع يازيده ، منقار باز گرفتند ، و شرعهء ممالك از شوايب كدورت صافى شد و از هيبت شمشير اين دو پادشاه نامدار در اقاصى و ادانى جهان گرگ از تعرّض آهو تبرّا نمود و تيهو بذمّت باز تولّا ساخت و چشم فتنه در خواب نوشين شد و ديدهء عدل [ 6 ] بيدار گشت و بساط امن و امان گسترده شد ، رباعيّه [ 7 ] :
در عهد تو شير قصد آهو نكند * با مور ضعيف مار نيرو نكند
در دور تو باز اگر چه بيمار شود * از بيم تو آرزوى تيهو نكند
و امروز به حمد اللّه و منّه [ 8 ] « 2 » و باقبال اين دو سردار كامگار و دو پادشاه فرمان روان [ 9 ] اساس عدل و انصاف موضوع است ، و رسم بدعت و جور و ظلم مرفوع و مدفوع ، حق تعالى [ 10 ] سالهاى نامتناهى از دولت و پادشاهى تمتّع دهاد ، و سايهء معدلت
هامش
[ 1 ] - صو : محكم
[ 2 ] - چت ، چق : مصاهرت و معاضدت
[ 3 ] - مب : خداوند عالم سلطان معظم ابو جعفر نصرة الدنيا و الدين غياث الاسلام و المسلمين سلطان السلاطين ابو بكر بن الاتابك الاعظم محمد بن اتابك السعيد ابو سعيد ايلدگز خلد اللّه ملكه و سلطانه و اعلى شأنه بر جاى بداشتند
[ 4 ] - صو ، مب ، لد ، چت ، چق : دياربكر و خراسان و خوارزم
[ 5 ] - از كلمهء « ديگر » به بعد تا « از اخبار و آثار ملوك طوائف » در حدود دو صفحه از نسخهء صو افتاده است
[ 6 ] - مب ، لد ، چت ، چق : داد و عدل
[ 7 ] - لد : شعر .
چت ، چق : نظم
[ 8 ] - لد ، چت : و المنه
[ 9 ] - چت ، چق : فرمان روا
[ 10 ] - چت ، چق : + ايشان را
( 1 ) خلد اللّه . . . : خدا ملك و پادشاهى او را جاودان كند .
( 2 ) به حمد اللّه . . . : با ستايش خداوند و به سبب احسان او .