و بتشويش و فتنه [ 1 ] و تفريق كلمه گراييدند ، و قرب بيست سال مدد اين فتنت ، و مادّهء اين محنت ، در تزايد بود ، تا خانههاى قديم برفت ، و در هيچ يمين يسار نماند [ 2 ] ، و اهل مكنت به فقر و فاقه ممتحن گشتند ، و درويشان بفنا رسيدند ، و املاك هلاك شد ، و ضياع بضياع رسيد ، و اهل حرث و زرع متفرّق گشتند ، و اماكن و مساكن ايشان مأواى وحوش و سباع شد ، و اين پادشاه [ 3 ] كه دايم عمر باد در ايّام مناطحهء ايشان پاى در دامن وقار كشيد و بمحروسهء فرزين كه فرّ و زين جهانست متمكّن شد [ 4 ] و بقدمى راسخ و عزمى ثابت در هوادارى و حفظ [ 5 ] خاندان كريم اتابكى اعزّه اللّه [ 6 ] « 1 » تعصّب نمود و حقگزارى كرد و با هيچ متغلّب در نساخت و بر چند فرضه كه در تدبير ديوان او بود قناعت كرد [ 7 ] ، و دانست كه همه بستهء ضلال و خستهء نكال خواهند شد ، تا بمدّتى نزديك [ 8 ] عرصهء دولت از مزاحمت ايشان خالى ماند [ 9 ] ، بعضى در دام طمع گرفتار دمار و خسار [ 10 ] گشتند و برخى نشانهء تير دعاى مظلومان شدند ، و قومى در هاويهء كفران و عصيان ولى نعمت اسير خذلان و ادبار ماندند .
و [ 11 ] خاقان اعظم پادشاه معظّم شمس الدّولة و الدّين نصرة الإسلام و المسلمين ملك ملوك امراء الشّرق و الغرب [ 12 ] آيتغمش [ 13 ] حرس اللّه جلاله و ضاعف اقباله « 2 » كه ناب احدّ و ركن اشدّ [ 14 ] بود و عماد و عمدهء ملك ، بخطبهء كريمهاى از كرايم اين پادشاه كه زبدهء ترك و زيبندهء [ 15 ] ملك و مملكت است
هامش
[ 1 ] - چت ، چق : + و فساد
[ 2 ] - لد : بنماند
[ 3 ] - چت ، چق : + عادل
[ 4 ] - صو ، مب : متمكن بنشست
[ 5 ] - صو ، مب : + و حراست
[ 6 ] - چت ، چق :
« اعزه اللّه » را ندارند
[ 7 ] - صو ، مب ، لد : قانع شد
[ 8 ] - صو : تا مدتى نه بس دير
[ 9 ] - صو : خواهد ماند
[ 10 ] - چت ، چق : خسار و دمار
[ 11 ] - صو ، چت ، لد : تا
[ 12 ] - چت ، چق ، لد : + غازى بيك
[ 13 ] - چت : آيد غمش
[ 14 ] - مب ، لد ، چت ، چق :
اشد دولت
[ 15 ] - صو ، چت : زبيدهء
( 1 ) اعزه اللّه : خدا عزيزش بدارد .
( 2 ) حرس اللّه . . . : خدا فرو شكوه او را نگه دارد و اقبالش دو چندان گرداند .