و بعصمت جوار و ذمّت زنهار [ 1 ] او تمسّك مىجست ، و هر كرا از مفوّق كمان [ 2 ] زمان تير نكبتى مىرسيد نكايت جراحت خويش بمرهم رأفت و رحمت او معالجت مىكرد ، و هر كرا انياب نوايب بسموم غموم [ 3 ] خسته مىكرد ، بترياق اشفاق او تداوى مىساخت . و از به دو شهور سنهء اثنين [ 4 ] و ثمانين و خمسمائه كه نوبت سلطنت آل سلجوق در عراق [ 5 ] بپايان رسيد و ملك معظم اتابك اعظم محمّد بن الاتابك السّعيد [ 6 ] ايلدگز رحمه اللّه [ 7 ] « 1 » كه عماد آن مملكت ، و نظام آن دولت ، و راعى رمه ، و حامى [ 8 ] همه بود ، بستهء دام اجل شد ، و ملك از ورج [ 9 ] و شكوه و زيب و زينت رأى و رويّت ، و قهر و قوّت ، و هيبت و سياست خويش عاطل گذاشت ، و كار عراق مزلزل [ 10 ] و مضطرب گشت و شياطين اتراك از شيشهء ضبط بيرون افتادند ، و قرب صد غلام از كبار مماليك او كه هر يك عفريتى از عفاريت انس بود و فرعونى از طواغيت بشر ، پاى از جادّهء راستى بيرون نهادند ، و هر يك طمع در ملك عراق مستحكم كردند و در طرفى بقلعهاى مستظهر شدند و راه اهل عيث [ 11 ] و فساد باز دادند و نقّاش قدر اين بيتها بر صحيفهء حال او مىنوشت [ 12 ] :
رياسة باض فى راسى و ساوسها * تدور [ 13 ] فيه و اخشى ان تدور به « 2 »
در سر دارى كه بر سر افسر دارى * و ندر [ 14 ] سر آن شوى كه در سر دارى
و بعضى بر خانهء موالى خويش خروج كردند ، و بمعاندان [ 15 ] دولت التجا ساختند ،
هامش
[ 1 ] - مب : زينهار
[ 2 ] - لد : از تيركمان
[ 3 ] - مب ، صو ، لد : هموم
[ 4 ] - مب :
اثنى . صو : اثنتين
[ 5 ] - صو ، مب ، لد « در عراق » را ندارند
[ 6 ] - مب ، چت ، چق :
+ شمس الدولة و الدين
[ 7 ] - چت ، چق : ايلدگز قدس اللّه روحهما . لد : قدس اللّه روحه
[ 8 ] - لد : حارس
[ 9 ] - چت : درج . لد : رواج .
[ 10 ] - صو ، لد ، چت ، چق : متزلزل
[ 11 ] - مب : اهل غى
[ 12 ] - صو : بر صفحهء حال هر يك مىنوشت . چت ، چق : بيتها بر لوح خاطر او نقش بست
[ 13 ] - لد : يدور
[ 14 ] - مب : هم در
[ 15 ] - صو ، لد ، چت ، چق : + آن
( 1 ) رحمه اللّه : خدايش رحمت كناد .
( 2 ) رياستى كه وسوسههاى آن در سرم تخم گذاشت و در اندرون آن مىگردد و بيم دارم كه آن را بگرداند ( آن را نابود كند ) .