شعر :
يا دهر دونك ما فعلت فقد غدا * بك كلّ ما يخشى الرّجال [ 1 ] سليما
من ذا الّذى يرجو وفاءك بعد ما * غادرت نصرا فى التّراب رميما
من [ 2 ] كان اعذب شيمة و سجيّة * و ألذّ مكرمة و أطيب خيما
و من العجائب و العجائب جمّة * أن لا تلام و قد غدوت مليما
يا دهر ما لك طول وقتك ترتعى * روض المعالى بارضا و جميعا
يا دهر مالك و الكرام اولى النّهى [ 1 ] * ما ذا يضرّك لو تركت كريما « 1 »
لئن سرّ الامير اباه بلقياه ، و شفى غلّة لوعته [ 3 ] و صداه ، لقد ساء أخاه بأن عدم مثواه و افتقد مصبحه و ممساه ، و وكل من بعده الى نواهس الارض و لواحس التّراب قراه ، لكنّه ما يصنع و سيف القضاء احدّ و حكم السّماء حتم لا يردّ .
هامش
[ 1 ] - صو : تخش الرحال
[ 2 ] - مب ، صو : ما
[ 3 ] - صو و فتح الوهبى :
لوعة غلته .
( 1 ) يا دهر . . . : اى روزگار بگير آنچه را كه كردى ، زيرا همهء آنچه مردمان از آن مىترسيدند سالم و بىبيم گرديد ( پس از مرگ « نصر » هر چه خواهى بكن ، چه مردم از وى مىترسيدند و تو او را از ميان بردى بنا بر اين از چيز ديگرى بيم ندارند ، يعنى با كشتن او مهابت خود را از دست دادى ) - پس از آنكه « نصر » را به خاك بردى و پوشانيدى ديگر چه كسى به وفاى تو اميدوار مىشود - او كسى بود كه خلق و طبيعت نيكى داشت و مكرمتش لذيذتر و اخلاقش پاكيزهتر بود - شگفتآور است ، و عجايب فراوان است ، اينكه ترا سرزنش نمىكنند در حالى كه كارى سزاى ملامت كردهاى ! - اى روزگار چرا در مدت دراز خود در باغهاى معالى ، گياهان بارض ( گياهى كه در آغاز مىرويد ) و انبوه را مىچرى ( جوانان و كهلها را نابود مىكنى ) - اى روزگار ، ترا با كريمان خردمند چه كار ؟
ترا چه زيان دارد كه كريمى را به حال خود بگذارى ؟