أمطار متسوّقه و اهل معاملات متأذّى مىشدند ، در عهد رياست او بفرمود تا سر بازارها فراهم آوردند ، و در مدّت دو ماه سراسر شهر بتعريشات پاكيزه و تسقيفات رايق [ 1 ] بپوشيدند ، و هر جايى فرجهاى از بهر نفوذ شعلهء آفتاب باز گذاشتند و قرب صد هزار دينار از طيب نفس و اهتزاز بعموم عدل پادشاه [ 2 ] و نشاط مباهات و مبارات بر عمارت بازارها خرج كردند ، و شهر چنان معمور شد كه چشم از تصاوير و تعاريج آن سير نگشتى .
و در واسطهء نيسابور سمكى تا سماك و فلكى ثامن افلاك ظاهر شد و آثار كفايت رئيس و كيفيّت حال شهر و رعيت پيش سلطان موقع تمام يافت و بإحماد و ارتضا مقرون شد .
ذكر امير نصر بن ناصر الدّين سبكتگين
چون سلطان ملك خراسان بگرفت و امير نصر بن ناصر الدّين بقضاء حقّ كبر سنّ و قيام بلوازم طاعت او وفا نمود و از امير اسماعيل دامن در كشيد و بشرايط تباعت و استمرار بر قضيّت عبوديّت و استقلال بفرائض خدمت و تقديم آثار مناصحت و مخالصت قيام كرد ، سلطان جاى خويش در امارت جيوش و ايالت نيسابور به دو داد و حقوق خدمت او بتفويض آن منصب بأدا رسانيد . و او چند سال در ايالت آن بقعه آثار حميده [ 3 ] و مساعى پسنديده تقديم داشت و در دفع منتصر و كفايت كار او بر آن موجب كه شرح داده آمده است جدّ بليغ بجاى آورد . و عوادى فتنه و دواعى محنت ايّام فترت بحسن ايالت و يمن كفالت او منقطع شد ، و بعد از آن سلطان [ 4 ] او را به خدمت تخت خواند و بمشاهدهء او استيناس نمود و او در سفر و حضر ملازمت خدمت مىكرد و در مواقف حروب و مغازى كفّار از سر صدق شفقت اخوّت و
هامش
[ 1 ] - شع : + سر
[ 2 ] - شع و صو : كلمهء « پادشاه » را ندارند
[ 3 ] - اس ، صو :
حميد . متن از نسخ ديگر
[ 4 ] - اس : « سلطان » را ندارد .