ازو بينداخت تا در خانهاى بعبادت مشغول مىباشد و از عادت خويش در تهييج فتنه و اغواء عوام خوى باز كند ، و جمعى سادات را كه پاى از دايرهء رشاد و اقتصاد بيرون نهاده بودند بانواع اعذار و انذار با جادّهء مستقيم آورد ، و با همه مقرّر كرد كه توفير [ 1 ] حرمت و تقديم حشمت ايشان بر طاعت سلطان و سلوك طريق سداد و تكفّف [ 2 ] از ابواب شطط و فساد مقصور است ، و همه حكم او را امتثال نمودند و راه صلاح و عفاف پيش گرفتند ، و نيابت خويش باستصواب رأى سلطان به ابو منصور نصر بن رامش داد كه خويش او بود و به حضرت سلطان رفت و سلطان در تربيت و تبجيل قدر [ 3 ] و تمشيت كار و تمهيد رونق او به همه غايتى برسيد ، و معارف كبار و مشاهير احرار را بر لزوم طاعت و قيام به خدمت او تكليف فرمود ، و همه را الزام كرد تا در دو طرف روز ملازمت ديوان مىنمايند و حكم و اشارت او را گوش باز مىدارند . و هر كه سر از اوامر و زواجر او مىپيچيد از شريف و مشروف ، مالش مىداد ، تا همه رياست او را گردن نهادند و حكم او را مطيع و منقاد گشتند ، و در مدّتى نزديك كار او بثريّا رسيد ، و رياستى متمشّى شد كه در بلاد خراسان بدان آيين و رونق كس رياست نكرده بود مگر ابو عبد اللّه عصمى ، امّا بعمرى دراز و ثروتى فراوان و خدم و حشم بسيار و سخاوتى بافراط .
و كار نيسابور در عهد رياست او نظامى هر چه تمامتر گرفت ، و ميان بيوهزنان و ارباب نعمت و جاه سويّتى بانصاف ظاهر گشت و در تعزّز و تغلّب بسته شد ، و بر اهل بازار و محترفه محتبسى امين گماشت تا در اعتبار [ 4 ] موازين و مكاييل احتياط بليغ مىكرد و راه تظاهر بخمر و زمر و محظورات شرع بر بست ، و عوام از فضول و تحامل در ابواب تعامل دست بداشتند .
و شوارع بازارهاى نيسابور در ايّام قديم پوشيده نبود و از إثارت غبار و تزاحم
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : توقير
[ 2 ] - حاشيهء شع : انكفاف صحيح
[ 3 ] - اس « قدر » را ندارد
[ 4 ] - شع : اعتيار .