شعر :
الفقه فقه أبى حنيفة وحده * و الدّين دين محمّد بن كرام
إنّ الّذين أراهم لم يؤمنوا * بمحمّد بن كرام غير كرام « 1 »
و چون لشكر ترك به خراسان رسيد و سلطان بغزو مولتان بود ، استاد ابو بكر را بگرفتند بسبب آنكه از غلوّ او در تعصّب سلطان و غلبهء اتباع او نا ايمن [ 1 ] بودند و بوقت طلوع رايات سلطان او را با خويشتن ببردند تا فرصت خلاص يافت و با نيسابور آمد ، و اين حالت با وسايل و ذرايع او مضاف شد و بمزيد حرمت مخصوص گشت و حقّ غربت و مقاسات كربت او موجب اختصاص و قربت شد .
و در اثناء اين حال عورت اصحاب بدعت و ارباب ضلالت ظاهر شد و در ميان اهل اسلام جمعى را بفساد اعتقاد و ميل اهل باطن و الحاد ، متّهم گردانيدند . سلطان را لازم شد كشف حال و تقديم نكال اين طايفه [ 2 ] فرمودن ، و استاد ابو بكر بتصويب رأى و تشحيذ عزم او درين باب و اعانت او در اهانت اين طايفه و حسم آفت و استيصال شأفت ايشان برگ گردن بايستاد و جمعى را بدين علّت هلاك كرد . و تميز ميان برى و مجرم برخاست و بحقّ و باطل خلقى بفنا رسيدند ، و مردم از خوف آن حوالت روى به استاد ابو بكر نهادند و در حرم حريم [ 3 ] او گريختند ، و هيبت او در دل خاصّ و عامّ متمكّن گشت و او را در زىّ تصوّف رياستى متمكّن [ 4 ] و حكمى تا عليّيّن ظاهر شد و اتباع او عامّهء مردم را زبون گرفتند و بر ايشان كيسهها دوختند و ازيشان مال بسيار اندوختند ، و هر كس كه در معرض توّقع ايشان دفعى مىداد يا منعى
هامش
[ 1 ] - شع : ناآمن
[ 2 ] - اس : لازم شد كشف و تقديم مكان اين طايفه . متن از شع و چت
[ 3 ] - شع ، صو : در حريم حرم
[ 4 ] - شع : بتمكين . صو : با تمكين .
( 1 ) الفقه فقه . . . : فقه ، تنها فقه ابو حنيفه ، و دين دين محمد بن كرام است - كسانى كه مىبينم ايشان را كه به محمد بن كرام نگرويدهاند كريم و بزرگوار نيستند .