تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اليميني ( تاريخ العتبي ) ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
و با غزنه آمد ، و راى او متردّد بود كه بقيّت سال بر قصد استجمام مقيم باشد و آن زمستان به غزنه بياسايد ، يا عزم غزوى مصمّم كند كه بقيّت كفر و كنود از ديار و مساكن هنود بر اندازد و بقاياى اسياف را كه در اقاصى آن نواحى سلسله مىجنبانيدند متلاشى گرداند . عزّت [ 1 ] اسلام و حميّت دين غالب آمد و شمشير ماضى او بمنام راضى نشد ، و هر دو غرار پاس و نعاس او از مساكن جفون نفار و فرار گرفت ، و روى بجانب هند تافت با مردانى كه ايشان را شهوات صهوات خيول بود و لذّات ملاقات فحول و مقاسات مناصل و نصول ، و گلزار معركه و ميدان ، و بنفشه زار تيغ و سنان ، و رياض مغامد سيوف ، و حياض موارد حتوف ، و سمير كواكب ، و عبير غبار مواكب ، و باد رفيق و شب يار شفيق و سمهرى هم راز و مشرفى هم آواز ، از آن بيابانها بگذشت و آن مخايض و معابر بازگذاشت و از بقاياى آن مدابير از نهيب حشر و آسيب لشكر سلطان غريو برخاست و نفار به آسمان رسيد . و سلطان هر كس را كه مىگرويد [ 2 ] و ايمان مىآورد امان مىداد و هر كس كه سر از چنبر حكم او مىپيچيد سر مىانداخت و ولايت مىغارتيد ، تا چندان غنايم جمع كرد كه آب و آتش نخوردى و در عقد حسّاب و ضبط كتّاب نيامدى ، تا بآبى رسيد كه به راهب معروف بود آبى بسيار و مدخلى دشخوار ، كه مخايض آن سوار و پياده فرو مىبرد و در معابر آن خرد و بزرگ غرق مىگشت . بروجيبال آنجايگاه مستعدّ كار نشسته و بغزازت آب مستظهر شده و مىخواست تا بمدافعت لشكر اسلام باز ايستد و نگذارد كه از آب كسى بگذرد چندانكه شب در رسد و در پردهء ظلمت راه گريز گيرد . چون سلطان بر مكيدت او وقوف يافت و مقصد و مقصود او بشناخت غلامان خويش را بخواند و خيكها ترتيب داد و بفرمود تا باد فرو دمند و بر شكم بندند و از آب بگذرند . هشت
هامش
[ 1 ] - شع ، صو : غيرت [ 2 ] - شع : مىگرديد .