تا مگر راجيپال راى [ 1 ] قنّوج چون خفّت اعوان سلطان بيند ثبات نمايد و پيش از مدافعت و مصادمت از هزيمت عار دارد ، چه او مقدّم ملوك هند بود و همه طاعت او را گردن نهاده بودند و برفعت شأن و عزّت مكان او معترف شده . و درين مسافت بهر بقعهاى كه رسيد هر قلعهاى كه ديد بستد و خراب كرد ، و سبايا و غنايم آن برداشت تا ثامن شعبان به قنوج رسيد . راجيبال از پيش برخاست و از آب گنگ گذر كرد . و اين آب در زعم اهل هند شرقى و خطرى عظيم دارد و منبع آن از چشمهء خلد شناسند ، و مرده را چون بسوزانند در آن آب پاشند و آن را زبدهء حسنات و طهرهء آثام و سيّئات او دانند ، و از راههاى دور رهابين و براهمه بيايند و خود را در آن آب شورانند [ 2 ] و آن را سبب نجات و رفع درجات خويش شناسند .
سلطان قلعههاى قنوج را تتبّع كرد ، هفت قلعه ديد بر كنار آب گنگ نهاده و قرب ده هزار بتخانه درين قلاع بنا كرده [ 3 ] و اهل هند بخرافات و اكاذيب خويش نسبت به دو آن مبانى به دويست [ 4 ] سيصد هزار سال كرده و بر آن اعتقاد نشو و نمو [ 5 ] يافته و عقايد ايشان بر آن مستمرّ گشته و بتقليد اسلاف در آن معابد نيازمند شده و بوقت حاجات پيرامن آن طواف [ 6 ] كرده و زارى و تضرّع نموده . معظم قوم از خوف لشكر سلطان اوطان باز گذاشته بودند و بعضى بر جاى مانده . سلطان در يك روز آن هفت قلعه [ 7 ] بستد و غارت كرد ، و از آنجايگاه بقلعهء منج [ 8 ] كه قلعهء براهمه مىخواندند تاختن كرد ، و اهل آن قلعه بمقاومت باز ايستادند ، و چون بدانستند كه مكنت ثبات و قدرت نجات نيست خود را از شرفههاى قلعه به زير انداختند و بعضى خود را بر سنان نيزهها و
هامش
[ 1 ] - اس : راجيبال را بر . چت : راچيال راى . متن از شع
[ 2 ] - شع ، صو : سوزانند
[ 3 ] - اس : قلاع كرده . متن از نسخ ديگر
[ 4 ] - اس : + و . متن از شع
[ 5 ] - شع ، صو :
و نما
[ 6 ] - شع : طوف
[ 7 ] - شع : آن قلاع هفتگانه
[ 8 ] - اس : مح . متن از شع و چت .